شب ایرانی/گزارش هشتمین جشن سینمایی دنیای تصویر و اهدای تندیس حافظ به برگزیدگان سینما و تلویزیون ایران

پاییز ۸۳، غرب لس‌آنجلس

مهندس جهانگیر گلچین آرشیتکت ۶۷ساله‌ی ایرانی ساکن لس‌آنجلس هنگامی که در اواخر پاییز سال گذشته گفتگوی تلفنی خود با مدیر جامعه‌ی مهندسان ایران را به پایان رساند، از ماریو بوآرته منشی مکزیکی‌الاصل خود خواست که از دفتر مرکزی KLM در شمال لس‌آنجلس‌، یک مجموعه بلیت شش برگی پرواز به تهران از مسیر لس‌آنجلس‌- آمستردام‌- تهران را به نام وی و به هزینه‌ی دفتر حفاظت منافع ایران در واشنگتن دی‌سی خریداری نماید. او که در دوران جوانی به همراه سیزده نفر از طراحان ساختمانی برگزیده‌ی ایرانی و در یک عملیات اجرایی هماهنگ با یک اکیپ فرانسوی‌، امور مربوط به طراحی و ساخت برج آزادی در تهران را با موفقیتی قابل تحسین -فقط طی ۲۳ماه‌- به پایان رسانده بود، اکنون به دعوت مسئولان شهری پایتخت ایران‌، به تهران می‌آمد تا در یک برنامه‌ی مطالعاتی دو ماهه‌، تمامی امور مربوط به وضعیت‌عمرانی بنای آزادی را مورد بررسی قرار دهد. بنایی که حدود دو سال به همراه همکاران ایرانی خود برای طراحی و ساخت آن وقت صرف کرده بود و به خاطر حضور در تمامی مراحل ساخت آن برج نیشابوری اعتباری شایسته در عالم معماری به دست آورده بود. (فرانسوی‌ها به خاطر وجود رگه‌های فیروزه‌ای رنگ میان پوشش سفید برج در حال ساخت را برج نیشابوری می‌خواندند.) برای جهانگیر گلچین اما این مسافرت کاری می‌توانست جلوه‌ای از یک ضرب‌المثل بی‌نظیر ایرانی را به همراه داشته باشد؛ سفری که هم فال بود و هم تماشا. دو ماهی پیش از نخستین تماس ایرانی‌ها و پذیرش دعوت آنها برای حضور در تهران‌، فرامرز (خواهرزاده‌اش‌) فیلم‌های مربوط به هفتمین جشن سینمایی دنیای تصویر را از ایران برای او پست کرده بود و این برای مهندس گلچین که در زمینه‌ی جمع‌آوری کلیه‌ی آثار فرهنگی‌، هنری مرتبط با نام حافظ مجموعه‌داری شناخته شده به شمار می‌رفت‌، هدیه‌ای به یادماندنی محسوب می‌شد. به ویژه آن که در جشن دنیای تصویر به برگزیدگان تلویزیون و سینمای ایران تندیسی طلایی‌رنگ با نام حافظ اهدا می‌شد که از دید این ایرانی علاقمند به معماری و حافظ -حداقل‌- در مقایسه با مجسمه‌ی عمو اسکار (با آن چشم‌های همیشه بسته‌اش‌) فوق‌العاده چشم‌نواز و زیباتر به نظر می‌رسید. طراحی مناسب‌، خط زیبای فارسی که در فرم نستعلیق شکسته‌ی خود به ترنج بافته شده در یک قالی ایرانی شباهت داشت و نام درخشان حافظ که با رنگی شبیه به اشعه‌ی خورشید از دل سیاهی به طرف بالا حرکت می‌کرد، برای مهندس گلچین از آن اندازه جذابیت برخوردار بود که در مدت حضور خود در تهران‌، شرکت در آن جشن را از دست ندهد. پس از یک اقامت سی ساله در ایالات متحده‌، برای اولین بار به خاطر آزادی و حافظ‌، سال نو میلادی را در سرزمین مادری‌اش می‌گذراند و این موقعیتی بود که تا به آن زمان برای او پیش نیامده بود.

سه هفته پس از حضور در تهران‌، مهندس گلچین ضمن تماس با مجله‌ی دنیای تصویر متوجه شد که ممکن است جشن حافظ با تاخیری یک ماهه برگزار شود. این تاخیر با توجه به اولین گزارشی که او به میزبانان ایرانی خود درباره‌ی میزان و امکان آسیب‌پذیری برج آزادی ارایه داده بود، بهترین خبر دنیا به شمار می‌رفت‌. او حداقل به یک فرصت چهار ماهه برای کسب شناختی کامل از عوامل موثر در ماموریت خود نیاز داشت و با توجه به روزهای شروع سال جدید قمری‌، به احتمال هشتاد درصد می‌توانست زمان برگزاری جشن مورد علاقه‌اش را در هفته‌های ابتدایی بهاری که از راه می‌رسید پیش‌بینی کند. آن بیست درصد را نیز برای احتمال برگزاری جشن از سوی یک مدیریت افراطی در نظر گرفته بود که با توجه به توضیحات تلفنی کارکنان مجله‌ی دنیای تصویر، ایمان بیشتری به تفکر مصلحت‌محور حافظ و ستایش‌گران او پیدا کرد.

نوروز ۸۴فرا رسید و مهندس گلچین متوجه بروز مشکلی آسیب‌رسان در روابط اداری‌- اجتماعی سرزمین مادری خود گردید؛ کثرت تعطیلات و به مرخصی رفتن همه‌ی عوامل و نیروهایی که می‌توانستند او را در بررسی‌های آسیب‌شناسانه‌ی خود یاری دهند، یک وقفه‌ی بیست روزه در برنامه‌های او به وجود آورد و به ناچار زمان برگشت خود به لس‌آنجلس را به اواسط ماه می (اردیبهشت ماه‌) منتقل کرد. او عزم خود را جزم کرده بود که در جشن دنیای تصویر حضور داشته باشد.

با سپری شدن اولین ماه بهار، ایرانی‌ها به آرامی کار و فعالیت خود را آغاز کردند. تعجب‌آور بود که دیگر کسی به بررسی‌های او پیرامون وضعیت بنای آزادی اهمیتی نمی‌داد و آن اطمینان اولیه‌ای که وی به میزبانان خود در زمینه‌ی سلامت پایه‌ای برج آزادی برای حداقل سیصد سال آینده داده بود، باعث شده بود که هر کس به دنبال کار خودش برود. حتی آقای میرزایی که به عنوان راننده در اختیار برنامه‌های او قرار داشت‌، گاه به گاه فقط به وسیله‌ی تلفن تماسی می‌گرفت و حال و احوالی می‌پرسید. و ایرانی پا به سن گذاشته‌، تنها در یکی از هتل‌های شمال شهر صورت حساب‌ها را امضاء می‌کرد و به انتظار برپایی جشن دنیای تصویر نشسته بود.

تا رسیدن به نهم ژوئن (۱۹خرداد) و قطعی شدن زمان برگزاری جشن دنیای تصویر، مهندس گلچین یک بار دیگر بلیت تهران‌- آمستردام‌- لس‌آنجلس خود را تمدید کرد.

در روز موعود او به عنوان مهمان افتخاری علی معلم مدیر جشن حافظ‌، در تالار رازی دانشکده‌ی علوم پزشکی تهران حضور پیدا کرد. معماری و فرم تالار رازی به نظرش بسیار زیبا و اصولی رسید و صبح روز بعد که خواهرزاده‌اش به دیدار او آمده بود، از مرد جوان قول گرفت که همچون سال گذشته فیلم‌های مربوط به هشتمین جشن دنیای تصویر را به محض انتشار، به آدرس وی در لس‌آنجلس پست نماید.

جهانگیر گلچین سرانجام در نخستین ساعات بامداد روز دوشنبه بیستم ژوئن (۳۰خرداد) تهران را از طریق آمستردام به مقصد لس‌آنجلس ترک گفت‌. با خاطره‌ای که یک بار برای همیشه با خود به آن سوی دریاها می‌برد.

 

بهار ۸۴، غرب تهران

غروب روز پنج‌شنبه نوزدهم خرداد ۱۳۸۴ همه‌ی کسانی که مقابل تالار رازی دانشکده‌ی علوم پزشکی جمع شده بودند، پیرامون یک موضوع به گفته‌های مشترک می‌رسیدند؛ تلویزیون‌، جشن‌، سینما و هشتمین جشن سینمایی دنیای تصویر که پس از وقفه‌ای پذیرفتنی‌، برگزاری آن از نیمه‌های زمستان گذشته به اواخر بهار جاری رسیده بود.

نوعی هیجان در زیر پوست تالار رازی که اکنون دیگر به تالار همیشگی جشن دنیای تصویر مبدل شده است‌، ریشه دوانده بود که شاید فقط برگزارکنندگان جشن‌، به ویژه دو مدیر اجرایی آرام اما طوفانی آن علی معلم صاحب امتیاز، مدیرمسئول و سردبیر ماهنامه‌ی دنیای تصویر و آذر معماریان همسر وی و مدیر روابط عمومی این مجله می‌توانستند ویژگی‌های آن را احساس نمایند.

سالن مرکزی تالار رازی از هر جهت برای برگزاری مراسم آماده شده بود. صدا، نور، آرایش‌، صحنه‌، دوربین‌های فیلمبرداری‌، شماره‌های تعیین شده جهت کارت‌های دعوت مهمانان‌، بروشورهای نهاده شده بر روی هر صندلی که اطلاعاتی جامع را درباره‌ی گذشته و حال جشن دنیای تصویر در اختیار مهمانان قرار می‌داد، مسئولان برنامه‌های جانبی‌، راهنمایان‌، همه و همه به مانند منتظرانی بی‌تاب چشم به حرکت عقربه‌های ساعت بزرگی داشتند که در بالاترین نقطه از ستون میانی سالن انتظار نصب شده بود. زمان اما در یکی از داغ‌ترین روزهای بهار به کندی می‌گذشت و در سالن انتظار نیز کمتر کسی به جانب شیرینی‌های در نظر گرفته شده جهت پذیرایی از مهمانان تمایل نشان می‌داد. حی آن نان خامه‌ای‌های چشم‌نواز نیز در آن لحظات تاثیری در جلب نظر مهمانان نداشتند و میل به شروع جشن‌، خود را به مانند یک حس پنهان در کلام و رفتار جمعیت حاضر در سالن آشکار ساخته بود. به هر حال در پی این بی‌صبری لذت‌بخش‌، دعوت‌شدگان جشن این فرصت را یافتند تا راس ساعت تعیین شده وارد سالن مرکزی شوند و با کمک راهنمایان‌، هر یک در گوشه‌ای از این تالار زیبا آرام بگیرند.

سکوتی مشخص سراسر سالن مرکزی و حجمی‌شکل تالار رازی را در اختیار گرفته بود.

سرانجام با پخش سرود ملی و تلاوت آیاتی روح‌نواز از کلام‌ا… مجید، هشتمین جشن سینمایی دنیای تصویر که به منظور اهدای تندیس حافظ به برگزیدگان سینما و تلویزیون ایران در سال ۸۳بر پا شده بود، در شکل رسمی خود آغاز به کار کرد. در ابتدا نگین کیانفر دوبلور و گوینده‌ی شناخته شده‌ی سینما و تلویزیون با قرائت متنی فاخر، سخن را اینگونه آغاز کرد:

 

عرض ارادت به درگاه الهی و قصه‌ی حافظ و سلطان‌!

«به نام او که هم اوست‌،

عنوان صحیفه‌ی ارادات و فهرست مجموعه‌ی سعادات حمد و ثنای واجب الوجودی است که هستی جمیع موجودات‌، پرتویی از احسان و جود اوست‌.

آنجا که کمال کبریای تو بود

عالم نَمی از بحر عطای تو بود

ما را چه سر حمد و ثنای تو بود

هم حمد و ثنای تو سزای تو بود

و کلمات تحیات و طیباب که از شمایم نسایم‌اش‌، مشام خِرَد، انورپرور، و دِماغ عقل‌، عبیرآمیز گردد نثار طینت اقدس و تربت مقدس سروِ گلشن مقصود و صدرنشین‌ِ صفحه‌ی امکان‌، حضرت خیرالبشر و شفیع یوم المحشر باد.

احمد مُرسل که خرد خاک اوست

هر دو جهان بسته فتراک اوست

و نیز درود بی‌پایان بر ائمه‌ی طاهرین و خازنان جواهر علوم و اخیار دین و رهنمایان مسالک یقین باد. علی‌الخصوص عرض نیاز و بندگی به حضرت انسان کامل‌، نور آسمان و زمین و محیط عوالم جسم و جان‌، قطب زمان‌، که دیده‌ها به راه دیدار او آینه‌دار حیرت‌اند و انتظار.

حافظ جناب پیر مغان جای دولت است

من ترک خاکبوسی این در نمی‌کنم

اما سلام ما به شب آشنایی نور و نوا، سلام ما به شب یگانگی صدق و صفا، سلام ما بر شما. و سلام بر رحمت خداوند که بر جمع و جمعیت چون باران بهاری می‌بارد. سلام بر الفت دل‌ها، که ایمان و امید را به جوانه زدن در جان‌ها می‌نشاند.

شب وصل است و طی شد نامه هَجر

سلام فیه حتی مطلع‌الفجر

امشب که هشتمین شب دیدار ماست از هر سال‌، باز از قدوم شما گل‌افشان شده و ز لبخند پرمهر شما ستاره‌باران‌. درِ این هشت بهشت آشنایی به مفتاح یگانگی به روی دل‌ها گشوده شده است و ما که به جان‌، منت‌دار لطف دوست و در دل و به زبان‌، شکرگزار سعادتی که از اوست‌، هستیم باز به طریق خدمت ایستاده‌ایم که فرمود:

مرا عهدی است با جانان که تا جان در بدن دارم

هواداران کوی‌اش را چو جان خویشتن دارم‌»

کیانفر در ادامه با لحنی شکل گرفته از مهر و صمیمیت از هنرمندان و هنردوستان حاضر در مراسم‌، اجازه خواست تا از کسی که مدیریت و میزبانی جشن هشتم دنیای تصویر را به عهده داشت‌، برای حضور در صحنه دعوت به عمل آورد: علی معلم‌.

معلم در میان تشویق ممتد حاضران به روی صحنه رفت و با استعانت از نام خداوند رحمان و رحیم‌، حضور هنرمندان‌، هنردوستان و اهل اندیشه در هشتمین جشن دنیای تصویر را گرامی داشت‌. مدیر جشن دنیای تصویر با یادآوری این نکته که مراسم با نام حضرت حافظ مزین گشته است‌، همچون دوره‌های پیشین این جشن‌، غزلی از خواجه شیراز را به عنوان نقطه‌ی آغازین هشتمین جشن دنیای تصویر به میان آورد و سرخوشی و آزادی معنوی حافظ را با قرائت یکصد و پنجاهمین غزل ثبت شده در دیوان آن مرغ خوش‌الحان‌، به سُرایش نشست‌.

«به حسن و خلق و وفا کس به یار ما نرسد

ترا در این سخن انکار کار ما نرسد

اگر چه حسن‌فروشان به جلوه آمده‌اند

کسی به حسن و ملاحت به یار ما نرسد

به حق صحبت دیرین که هیچ محرم راز

به یار یک جهت حق‌گزار ما نرسد

هزار نقش بر آید ز کلک صُنع و یکی

به دلپذیری نقش نگار ما نرسد

هزار نقد به بازار کاینات آرند

یکی به سکه‌ی صاحب عیار ما نرسد

دریغ قافله‌ی عمر کانچنان رفتند

که گردشان به هوای دیار ما نرسد

دلا ز طعن حسودان مرنج و واثق باش

که بد به خاطر امیدوار ما نرسد

چنان بزی که اگر خاک ره شوی کس را

غبار خاطری از رهگذار ما نرسد

بسوخت حافظ و ترسم که شرح قصه او

به سمع پادشه کامکار ما نرسد»

با به پایان رسیدن غزل حافظ‌، علی معلم با بیانی که شادکامی از آن می‌بارید، گفت‌: «در هشتمین سال این جشن می‌توانیم مفتخر باشیم که می‌توانیم همچنان در سرزمین ایران به تکریم اهل هنر بپردازیم‌. آن هم جشن و تکریمی که صرفا با حسن ظن دوستان ما در دنیای تصویر برگزار می‌شود.»

مدیر جشن دنیای تصویر با این مقدمه‌ی کوتاه‌، آغاز هشتمین جشن دنیای تصویر را اعلام داشت و گفت‌: «برای آن که مراسم امشب همانگونه که اشاره شد با خصوصیاتی چون نور و نوا رنگ‌آمیزی شود، اجازه می‌خواهم که از دوست گرامی و استاد بزرگوار دکتر محمد سریر آهنگساز و حقوق‌دان برجسته و سازنده‌ی نواهای جاودانی که شما عزیزان نیز حتما با بسیاری از آنها آشنایی و خاطره دارید، دعوت کنم که به اتفاق خواننده‌ی جوان محمدرضا صادقی به روی صحنه تشریف بیاورند.»

 

«ازدواج به سبک ایرانی‌» و شعری از فریدون مشیری

حضور دکتر سریر و خواننده‌ی جوان محمدرضا صادقی که از شاگردان محمد نوری به شمار می‌آید در روی صحنه با تشویق آگاهانه‌ی حاضران در سالن مواجه شد. دکتر سریر در آغاز گفت‌: «بسیار خوشحال هستم که دوباره در خدمت شما هستم و خوشحال‌تر هستم از این که می‌بینم در وضعیت فعلی قطعات موسیقایی نوشته شده برای مسایل ملی و وطنی مورد استقبال قرار گرفته است‌. حدود دوازده سال پیش قطعه‌ای به نام ایران را برای خواننده‌ی پرآوازه‌ی کشور آقای محمد نوری نوشتم که تصویب آن مدت‌ها به طول انجامید. اما یکی دو سالی است که قطعات وطنی مورد پذیرش قرار گرفته‌اند و من طبعا از این تحول خوشحال هستم‌. حدود هشت سال پیش روان شاد فریدون مشیری قطعه شعری را در همین زمینه در اختیار من گذاشتند که تا زمان ساخت فیلمی که آقای معلم تهیه کرده‌اند -ازدواج به سبک ایرانی‌- فرصتی برای نوشتن آهنگی مناسب آن پیش نیامد اما در بخش انتهایی فیلم ازدواج به سبک ایرانی متوجه شدم که می‌توان با نگاه تازه‌ای به وطن خیره شد و در همان جا این قطعه در سه بخش زندگی‌، مرگ و عشق شکل گرفت‌. این قطعه البته برای فیلم با ارکستر کامل ضبط شده است و در این جا فقط بخش‌هایی از آن با استفاده از پیانو و صدای آقای محمدرضا صادقی برای شما اجرا می‌شود.» اجرای این ترانه و شباهت غیرقابل انکار صدای محمدرضا صادقی به محمد نوری‌، علی معلم را به این صرافت انداخت که از دکتر سریر بخواهد یکی از آهنگ‌های قدیمی خود را نیز اجرا نماید. وی آهنگی را که سی و هشت سال پیش برای محمد نوری ساخته بود در مراسم جشن هشتم دنیای تصویر با صدای محمدرضا صادقی نیز به اجرا درآورد که با این کلام آغاز می‌گردید: «نمی‌شه غصه ما رو یه لحظه تنها بذاره/ نمی‌شه این قافله ما رو تو خواب جا بذاره‌، ما رو تو خواب جا بذاره‌.» و صدای تشویق‌های مکرر حاضران به شوق آمده بود که بدرقه‌ی دکتر سریر و محمدرضا صادقی شد و علی معلم و نگین کیانفر را برای اهدای نخستین جایزه‌ی هشتمین جشن دنیای تصویر، تنها گذاشت‌.

 

ستایشی ارجمند از حیدری‌: چهره‌ی تلویزیونی سال

در اولین بخش از اهدای جوایز و معرفی برگزیدگان علی معلم با اشاره به این که از سال گذشته معرف بهترین چهره‌ی تلویزیونی نیز در بررسی‌های هیئت داوران جشن دنیای تصویر گنجانده شده است‌، گفت‌: «یکی از موفق‌ترین برنامه‌ها را در شبکه‌های تلویزیونی جهان‌، انواع TalkShow و گفتگوهای تلویزیونی است که متاسفانه در ایران مورد بی‌مهری قرار گرفته است‌.»

وی از داریوش ارجمند به عنوان چهره‌ی تلویزیونی برگزیده در جشن سال گذشته‌ی دنیای تصویر دعوت به عمل آورد تا ضمن معرفی نامزدهای این بخش‌، بهترین چهره‌ی تلویزیونی انتخاب شده از سوی هیئت داروان هشتمین جشن دنیای تصویر را نیز معرفی نماید.

داریوش ارجمند نیز با همان تسلطی که از وی انتظار می‌رفت‌، نامزدهای دریافت جایزه‌ی بهترین چهره‌ی تلویزیونی را بدین شرح اعلام کرد:

۱-مرتضی حیدری (گفتگوی ویژه‌ی خبری شبکه ۲)

۲-شادروان سیامک علیقلی (تهران ساعت ۲۰)

۳-داریوش فرضیایی (برنامه‌ی کودک شبکه اول‌)

پخش فیلم کوتاهی از گفتگوی ویژه‌ی خبری شبکه‌ی ۲مشخص کرد که چهره‌ی تلویزیونی برگزیده‌ی این جشن‌، مرتضی حیدری است و از دید هیئت داوران این جایزه «به خاطر جسارت در حرکت بر روی مرز بین «واقع‌بینی‌» و «رعایت ملاحظات‌» در پرسشگری به نمایندگی از افکار عمومی‌» به این دکتر جوان تعلق گرفته است‌.

با حضور بهترین چهره‌ی تلویزیونی جشن هشتم دنیای تصویر بر روی صحنه‌، علی معلم با اشاره به این نکته که مرتضی حیدری تا کمتر از یک ساعت دیگر می‌باید جهت انجام گفتگوی ویژه‌ی خبری با اولین کاندیدای انتخابات نهمین دوره‌ی ریاست جمهوری در استودیوی خبر شبکه‌ی دوم تلویزیون حاضر شود، به شوخی گفت‌: «امشب اولین نامزد انتخابات ریاست جمهوری با پای خودش به قتلگاه گفتگوی ویژه‌ی خبری می‌آید و آقای حیدری هم به نمایندگی از ما با پرسش‌های خود از این کاندیدای ریاست جمهوری پذیرایی خواهد کرد.»

مرتضی حیدری با حضور بر روی صحنه از داریوش ارجمند با احترامی خاص به عنوان چهره‌ای مسلط در اجرای برنامه‌های تلویزیون یاد کرد و پس از ابراز تشکر از علی معلم و داریوش ارجمند و ابراز علاقه به دریافت تندیس حافظ اظهار داشت‌: «مدت پنج سال و نیم است که هر شب در تلویزیون -بدون یک شب توقف‌- برنامه اجرا می‌کنم‌. گاهی اگر مجری برنامه نبودم‌، در پشت صحنه حضور داشتم و امشب هم به افتخار دیدن شما به این مراسم آمدم (با خنده‌) و از این که جایزه‌ی مرا خارج از صف اهدا فرمودید، بسیار متشکرم‌.»

 

جام جهانی و کمدین سال

در بخش مربوط به بهترین بازیگر کمدی تلویزیون علی معلم با اشاره به حضور قابل توجه کمدین‌های سینما و تلویزیون ایران در مراسم هشتمین جشن دنیای تصویر، برخی از آنان را به حاضران در سالن معرفی کرد. چهره‌هایی چون رضا شفیعی‌جم‌، سحر جعفری جوزانی‌، مجید صالحی‌، رضا عطاران‌، حمید لولایی‌، سحر ذکریا، فلامک جنیدی‌، فتحعلی اویسی و سحر ولدبیگی به احساسات گرم مهمانان جشن پاسخ گفتند و معلم سرانجام از علیرضا خمسه کمدین باسابقه‌ی سینما و تلویزیون ایران دعوت کرد که برای اهدای تندیس حافظ به بهترین بازیگر کمدی به روی صحنه برود.

علیرضا خمسه‌: «چرا از قبل به من اطلاع ندادید تا یک جمله‌ای را برای گفتن آماده کنم؟»

علی معلم‌: «ما هم مثل بقیه هستیم دیگر. کارمان حساب و کتاب ندارد.»

علیرضا خمسه‌: «پس من هم راهیابی تیم ملی فوتبال ایران به جام جهانی را تبریک می‌گویم و به آقای معلم و همه‌ی همکاران‌شان هم خسته‌نباشید می‌گویم‌.»

اشاره‌ی خمسه به پیروزی‌های تیم ملی فوتبال ایران با تشویق شدید حاضران همراه شد و این کمدین بانشاط سینمای ایران‌، در میان شادی مهمانان جشن با اشاره به این که داریوش ارجمند برای خواندن اسامی نامزدها عینک بر چشم گذاشته و او برای قرائت اسامی عینک از چشم برمی‌دارد، اسامی نامزدهای دریافت جایزه‌ی بهترین بازیگر کمدی را بدین شرح اعلام کرد:

۱-مریم امیر جلالی (خانه به دوش‌)

۲-سحر جعفری جوزانی (نقطه‌چین‌)

۳-رضا شفیعی‌جم (نقطه‌چین‌)

۴-لاله صبوری (کمربندها را ببندیم‌)

۵-رضا فیض‌نوروزی (کاکتوس ۳)

۶-حمید لولایی (خانه به دوش‌)

۷-مهران مدیری (نقطه‌چین‌)

با پخش قسمت‌هایی از مجموعه‌ی تلویزیونی خانه به دوش‌، علیرضا خمسه اعلام کرد که جایزه‌ی بهترین بازیگر کمدی «به خاطر حفظ تعادل در به تصویر درآوردن‌ِ خصوصیات منفی‌، مثبت و عام قشر آسیب‌پذیر جامعه به حمید لولایی برای مجموعه‌ی خانه به دوش‌» تعلق گرفته است‌.

علی معلم‌: «آقای لولایی‌، تشویق‌های مهمان‌های جشن نشان می‌دهد که این جایزه یک جایزه‌ی کاملا منطبق با آرای مردم است‌.»

حمید لولایی‌: «من از آقای معلم که چند سال است این جشن را برگزار می‌کنند متشکرم و ر