شب شاهدان شیدا (گزارش پانزدهمین جشن حافظ، تنها جشن خصوصی حوزه سینما و تلویزیون ۱۳۹۴)

پانزدهمین جشن حافظ (دنیای تصویر) به عنوان تنها جشن بخش خصوصی در حوزه سینما و تلویزیون برگزار شد. هر سال در سینمای ایران ده‌ها جشنواره بین‌المللی و غیربین‌المللی برگزار می‌شود که هر کدام برای خودشان بوروکراسی عریض و طویلی دارند. صدها نفر برای برگزاری این جشنواره‌ها برنامه‌ریزی می‌کنند. اما واقعیت آن است که به جز دو، سه جشنواره بقیه‌شان بازخورد چندانی ندارند و حتی مخاطب هدف‌شان مشخص نیست. در چنین شرایطی علی معلم توانسته با استفاده از ظرفیت‌های بخش خصوصی، چراغ این جشن را برای پانزده دوره روشن نگهدارند. پانزدهمین جشن حافظ محصولات سینمایی و تلویزیونی به نمایش درآمده در سال ۱۳۹۳ را قضاوت می‌کرد. سالی که نه برای سینما و نه برای تلویزیون خوب نبود. بعضی از فیلم‌های مهم جشنواره سال ۱۳۹۲ که طبعا اکران سال ۱۳۹۳ را تشکیل می‌دادند در اکران نوروزی سال ۱۳۹۳ به نمایش درآمده بودند و از آنجا که نمایش‌شان اسفندماه سال ۱۳۹۲ شروع شده بود برای دوره قبلی جشن حافظ مورد قضاوت قرار گرفته بودند. یکی دو فیلم هم مثل آتشبس۲ و شهر موشها۲ فیلم‌های پرفروشی بودند که خارج از جشنواره فجر در نوبت اکران قرار گرفتند و علیرغم استقبال فوق‌العاده مردم از آنها، منتقدان چندان روی خوشی به این فیلم‌ها نشان ندادند. خوشبختانه چند تا از فیلم‌های مهم جشنواره سال گذشته از اسفندماه ۱۳۹۳ به نمایش درآمدند و موفق شدند در چرخه رقابت فیلم‌های پانزدهمین جشن حافظ قرار بگیرند. سال ۱۳۹۳ تلویزیون هم یکی از ضعیف‌ترین سال‌های خودش را سپری کرد. مردم تقریبا با همه سریال‌ها و برنامه‌ها قهر بودند و به جز یکی دو مورد مثل کلاه قرمزی یا پایتخت ۳ یا برنامه‌های خندوانه و نود کمتر مردم پای تلویزیون می‌نشستند. در این وضعیت بحرانی سینما و تلویزیون، جشن حافظ چراغ اش را روشن نگهداشت تا حلقه ارتباطی مردم با رسانه‌ها و آدم‌های حوزه فرهنگ قطع نشود.

امسال علاوه بر بخش‌هایی که در دوره‌های قبل مورد داوری قرار می‌گرفتند، دو جایزه مستند و بهترین چهره تلویزیونی هم به برگزیدگان اهدا شد. خوشبختانه سال ۱۳۹۳ مستندهای بلند این امکان را پیدا کردند که در سینماهای کشور به نمایش دربیایند و مردم آنها را ببینند. و از آنجا که هدف جشن حافظ تقدیر از آثاری است که هم از نظر صنعت سینما قابل قبول و استاندارد باشند و هم نظر مخاطبان را جلب کرده باشند، مستندهای اکران شده هم مورد داوری قرار گرفتند. از طرف دیگر هرچند تقریبا تمام برنامه‌های تلویزیونی گفتگومحور شده‌اند اما در سال‌های اخیر کمتر تاک‌شویی بوده که بر محوریت یک مجری محبوب استوار بوده باشد. احتمالا تنها نمونه برنامه نود عادل فردوسی‌پور است اما سال ۱۳۹۳ بالاخره چند تاک‌شو از تلویزیون پخش شد که اهمیت‌شان از اجراکنندگان‌شان می‌آمد. درنتیجه بعد از مدتی وقفه در پانزدهمین جشن حافظ در بخش بهترین چهره تلویزیونی هم تندیس حافظ اهدا شد.

جشن حافظ شبیه هیچ جشن سینمایی دیگری نیست. اول اینکه جشنواره نیست که فقط یک سری از فیلم‌ها در آن پذیرفته شود. تمام محصولات یک سال سینما و تلویزیون ایران در جشن حافظ شرکت داده می‌شوند. دوم اینکه جشن حافظ بیشتر از هر جشن و جشنواره سینمایی دیگری متعلق به مردم است. در این جشن به فیلم‌هایی بیشتر بها داده می‌شود که با مردم طرف هستند و نه یک گروه خاص در عین حال که باید از تکنیک‌های سینمایی هم در ارتباط با مخاطب به درستی استفاده کرده باشند. در اجرا هم جشن حافظ همین رویه را دارد: حاضران در مراسم ترکیبی از اهالی سینما و منتقدان و رسانه‌ها و البته مردم هستند. این یک نمایش است. شویی برای نشان دادن ارزش‌های سینما و تلویزیون ایران به مردم. شبیه کاری که مثلا مجله امپایر یا گلدن گلوب آن سر دنیا انجام می‌دهد. شب بیست وششم خردادماه امسال در سالنی که نزدیک به سه هزار و پانصد نفر جمعیت دارد، نه تنها کل صندلی‌های سالن پر شده بود که حتی مجبور شدند برای مهمانانی که هر لحظه بر تعدادشان اضافه می‌شد، صندلی‌هایی بین ردیف‌ها بگذارند. تالار وزارت کشور شب بیست‌وششم خردادماه تا بامداد بیست وهفتم میزبان اهالی هنر بود تا در تنها جشن بخش خصوصی سینما و تلویزیون ایران از محصولات یک سال سینما و تلویزیون تقدیر شود. شبی که از پیشکسوت بزرگ سینما جمشید مشایخی و شوالیه آواز ایران شهرام ناظری تا استعدادهای جوانی مثل شهرام مکری در آن حضور داشتند. جشنی که تیم برگزارکننده آن کم تعداد اما در مسیرشان استوار بودند.

 

سرآغاز

شروع مراسم: ساعت ۲۰ و سی دقیقه شامگاه سه‌شنبه بیست و ششم خردادماه

بعد از تلاوت آیاتی از قرآن مجید و پخش سرود جمهوری اسلامی ایران، آذر معماریان، دبیر اجرایی جشن حافظ روی سن آمد.

آذر معماریان: «عاشقان چون عهد با جانان کنند/ جان شیرین بر سر پیمان کنند». هنوز جشن به صورت رسمی شروع نشده که من مزاحم‌تان شدم. سال گذشته قول دادیم که همه تلاش‌مان را می‌کنیم سال دیگر هم این جشن را برگزار کنیم. به قول‌مان وفا کردیم و برای سال آینده هم دوباره می‌گوییم که همه تلاش‌مان را می‌کنیم. فقط خواستم بگویم سال‌های گذشته ما آخر جشن از اسپانسرهایمان تشکر می‌کردیم که همگی خسته بودید. امسال اول کار می‌خواهم بگویم که پانزدهمین جشن حافظ به کمک این عزیزان شکل گرفت: شرکت مهر ایران، شرکت فیات، شرکت توسعه بین‌الملل لوتوس، تهران مال، آژانس تعطیلات رویایی و محصولات غذایی آمارانت.

کلیپی از دوره‌های قبلی جشن حافظ پخش شد. تصاویری از شوخی مهرجویی و انتظامی در جشن حافظ، تندیسی که مهرجویی به کیمیایی داد و گفت: «ما دیگه از نسل دایناسورها هستیم داریم منقرض می‌شیم»، سال جایزه گرفتن مهناز افشار که همزمان با مراسم ازدواج و تولدش بود و به قول خودش با تندیس حافظ هت‌‌تریک کرد، دیدن مرحوم خسرو شکیبایی و صدها هنرمند دیگری که سال‌های گذشته از جشن حافظ جایزه‌شان را گرفته بودند، تصویر جوانی خیلی از بازیگران و کارگردانانی که حالا موهایشان سپید شده، حضار را احساساتی کرد.

 

خوشامدگویی ببعی

حضور کاراکتر محبوب مجموعه کلاه قرمزی، ببعی روی پرده برای خوشامدگویی به حضار همه را به وجد آورد:

Everybody listen and repeat: Hello, hello…oh yeah.

Welcome to all of you great, wonderful, professional, humorous, generous and beautiful Iranian filmmakers, actors and actresses … oh, sorry,no, I didn’t mean women. Just nice men and kind women…

درست شد؟ خوب شد؟ اینجوریش کردم دیگه سانسور نمی شه؟… بِــــــع

Tonight we’re going to hold the 15th Picture World night as you call it Donyaye Tasvir, presenting Hafez award to the best of Iranian Cinema and Television in the previous year 93.

I should thank you all for attending here, and I also should thank the host, the President of the Jury and the hame-kareh of this ceremony, the one & only Ali Moallem.

I personally like him so much because his hair (موهاش)is as white as mine; and… his suits (کت و شلوارش) are usually as white as my wools too…

Have a good night; and … بععععععع’’’’’!

«همگی گوش بدین و تکرار کنین: سلام، سلام…اوه بله

خوشامد به همه شما فیلمسازان و بازیگران مرد و زن بزرگ، فوق‌العاده، حرفه‌ای، بامزه، بخشنده و زیبا…اوه نه. نه. منظورم خانم‌ها نبود. فقط مردان خوب و زنان مهربان.

درست شد؟ خوب شد؟ اینجوریش کردم دیگه سانسور نمی شه؟… بِــــــع

امشب اینجا دور هم جمع شدیم تا پانزدهمین جشن حافظ(یا همون‌طور که شما بهش می‌گین) دنیای تصویر رو جشن بگیریم و جایزه حافظ رو به بهترین‌های سینما و تلویزیون ایران در سال گذشته ۹۳ تقدیم کنیم.

من باید از همه‌تون تشکر کنم که امشب اینجا حضور پیدا کردین و همچنین باید از میزبان، رییس هیات داوران و همه کاره مراسم(همه کاره؟بعععع) علی معلم تشکر کنم.

من شخصا خیلی دوست اش دارم چون موهاش به سفیدی موهای منه و کت و شلوارش هم معمولا به سفیدی منه. شب خوبی داشته باشین و بعععععععع!»

 

ببعی شروع به زمزمه ترانه‌ای مشهور از کریس‌دی‌برگ می‌کند و خوشامدش را این‌طوری به پایان می‌رساند.

 

مجری ابتدای مراسم: یک بهنوش بختیاری متفاوت

به رسم هر سال جشن حافظ، یکی از بازیگران زن سینما و تلویزیون ایران برای شروع برنامه در ستایش پروردگار متنی می‌خواند و برنامه را به صورت رسمی آغاز می‌کند. امسال بهنوش بختیاری که بیشتر برای نقش‌های کمدی‌اش شناخته می‌شود، روی صحنه می‌آید. این چهره جدی با لباس‌های تیره را کمتر از او دیده‌ایم.

بهنوش بختیاری: حمد بی‌حَد و عَدَد، واحدِ اَحَد، پروردگارِ عالمِ وجود، و صانع کارخانه هر چه هست و خواهد بود را، که سزاوار ستایش و بندگی است و شایسته نیایش به یگانگی. هر جا که شاهدی به جلوه حُسن و کمال می‌نازد، آیینه‌دار پرتو شهود اوست و هر جا که کسی چراغ مجلس‌اش افروزد، گرمی و روشنایی‌اش از نور لطف و «جود» اوست. به عزت پادشاهی، عرش عظیم‌اش جایگاه است و به لطف و مهربانی، اسم رحمان و رحیم‌اش گواه. مقصد همتِ بلندان است و مقصود دل نیازمندان.

چو ذاتش برتر است از هر چه دانی/ چگونه شرح آن کردن توانی

و سلام و درود بسیار بر مرکز دایره اِمکان، برگزیده‌ی پروردگار عالم، حضرت خاتم، که رسول مهر و مهربانی است و جلوه تابناک نور رَبّانی.

محمد بازتاب آفرینش/ مه افلاک یعنی چشم بینش

زبان اش ترجمان پادشاهی/ دل او کاتب وحی الهی

و سلام و درود بر سُلاله و عزت پاک‌اش که جلوه حضور حق در کره خاک‌اند و سبب گردش افلاک. سلام و درود بر اولین آنها، مولا علی‌ابن ابیطالب و بر آخرین آنها، امام المشارق و المغارب، اباصالح، سلام و درود تا آن روز واقعه که از حجاب خودی به درآییم و به تماشایش دیده بگشاییم.

و سلام و درود به شما همراهان و همدلان که همواره رونق‌افزای مجلس و مشوق و مشتاق محفل مایید. و ما نیز مفتخریم که در سایه همراهی شما و هنرمندان، این جشن را که به نام حضرت خواجه شمس‌الدین محمد حافظ شیرازی مزین شده است را، بار دیگر آذین بندیم و در بگشاییم و گل برافشانیم.

 

بختیاری بعد از خواندن متن به کلام خودش با حضار حرف می‌زند:

 

بهنوش بختیاری: سلام و عرض ادب خدمت یکایک شما بزرگواران. من بهنوش بختیاری هستم. ارادتمند تک‌تک شما. خوشامد می‌گویم و امیدوارم که پانزدهمین جشن سینمایی و تلویزیونی دنیای تصویر برای همه ما خاطره خوشی شود. همان‌طور که سال‌های قبل هم بوده. اول بسم‌الله تشکر می‌کنم از جناب آقای علی معلم و سرکار خانم آذر معماریان همسر نازنین‌شان. که عزیز و مهربان‌اند و هر جا سخن از راستی و درستی است من بالشخصه یاد این دو نفر می‌افتم و دست‌شان را بوسه می‌زنم چون در این بدروزگار کمک بسیاری به سینمای ما می‌کنند. همه ما همکاریم و دردهای مشترکی داریم و این دو عزیز هر سال باشکوه‌تر از سال قبل، این جشن را بدون هیچ توقع و منتی برگزار می‌کنند. امشب ما اینجا هستیم که برای همکاران‌مان کف بزنیم و به وجود همکاران‌مان افتخار کنیم. من احتمالا از همه شما کم‌تجربه‌تر باشم اما متاسفانه در همین مدت چیزی را در سینما و تلویزیون دیدم که انگار ما همدیگر را دوست نداریم. امشب می‌خواهیم ثابت کنیم که این‌طور نیست. ما قلبا و با تمام وجود به همدیگر عشق می‌ورزیم و برای یکدیگر می‌ایستیم و کف می‌زنیم. چه نامزد باشیم چه نباشیم. چه برنده شویم چه نشویم. امشب یک اتفاق ویژه داریم. یک خبر هیجان‌انگیز. تندیس حافظ را که می‌بینید جشن حافظ هم که اسم اش رویش است. رضا یزدانی، یکی از خواننده‌های محبوب کشورمان می‌خواهد امشب یکی از اشعار حضرت حافظ را اینجا برای تان رونمایی کند.

 

رونمایی از آهنگ جدید رضا یزدانی

رضا یزدانی روی صحنه می‌آید و مورد تشویق فوق‌العاده حضار قرار می‌گیرد.

رضا یزدانی: سلام خدمت همه خانم‌ها و آقایان. باعث افتخارم است که امسال هم اینجا کنار شما هستم. امشب دو قطعه برای تان اجرا می‌کنم. اولی شعری است از حضرت حافظ که برای اولین‌بار قرار است اینجا اجرا شود و اواسط برنامه هم قطعه سینما را می‌خوانم.

شعر آهنگ رضا یزدانی غزل «یارب آن نوگل خندان که سپردی به منش» است و تنظیم و اجرای جذابی دارد.

 

شبستان پرنور و تیر آرش در کمان شهدا

کلیپی برای ورود علی معلم، مدیر جشن حافظ پخش می‌شود تا بعد از آن روی سن بیاید و با سخنرانی مراسم اهدای جوایز به صورت رسمی آغاز شود.

علی معلم: به نام آنکه آدمی را به فضیلت نطق و مزیت عقل بر دیگر خلق ممتاز گرداند. شب بخیر خانم‌ها و آقایان، مدعوین محترم جشن حافظ و دوستداران سینما.

ز در، در آی و شبستان ما منور کن/ هوای مجلس روحانیان معطر کن

اگر فقـیه نصیحت کند که عشق مباز/ پیاله‌ای بدهش، گو دِماغ را تَر کن

به چشم و ابروی جانان سپرده‌ام دل و جان/ بیا بیا و تماشای طاق و مَنظر کن

ستاره شب هجران نمی‌فشاند نور/ به بام قصر برآ و چراغ مَه برکن

بگو به خازن جنت که خاک این مجلس/ به تحفه بَر سوی فردوس و عودِ مِجمر کن

از ایــن مُزَوجّه و خرقه، نیک در تنگم/ به یک کرشمه صوفی‌وشم، قلندر کن

چو شاهدان چمن زیردستِ حُسن تواند/ کرشمه بر سمن و جلوه بر صنوبر کن

فضول نفس حکایت بسی کند ساقی/ تو کار خود مده از دست و می به ساغر کن

حجاب دیده ادراک شد شعاع جمال/ بیا و خَرگه خورشید را منور کن

طمع به قند وصال تو حد ما نَبوَد/ حوالتم به لب لعل همچو شِکر کن

لب پیاله ببوس آنگهی به مستان ده/ بدین دقیقه دِماغ معاشران تر کن

پس از ملازمت عیش و عشق مه‌رویان/ ز کارها که کنی شعر حافظ از بَر کن

دوستان گرامی، هنرمندان عزیز، خرسندیم که خداوند این عمر و لطف را در حق ما داشت که امسال پانزدهمین جشن حافظ را در خدمت شما باشیم. عذرخواهی می‌کنم بابت تاخیر در اجرای مراسم. تشکر می‌کنم از اینکه انرژی لازم را برای مدت طولانی امشب با ما همراه می‌کنید. پس خودتان را آماده کنید که از انرژی‌های مثبت‌تان امشب استفاده شود. آنقدر امشب بین‌مان ستاره است که نمی‌توانم همه را اسم ببرم. در جمع ما امشب دوستان گرانقدری هستند: سینماگران، نویسندگان و صاحب نظران و اهالی موسیقی و در کنارشان آقای دکتر انتظامی، معاونت محترم مطبوعاتی وزارت ارشاد که به جمع ما مطبوعاتی‌ها آمده‌اند و آقای رضاداد دبیر سابق جشنواره فیلم فجر و دوستان دیگری که همگی در جمع مدیران جشنواره بوده‌اند و من دیگر اسم نمی‌آورم و سال‌ها با ایشان مفارقت و دوستی داشتیم. امروز اتفاقی در تهران افتاد: تشییع بزرگ دلیرمردانی که به دفاع از سرزمین‌شان تیر آرش را بر زمین نگذاشتند. و ان را با خودشان حمل کردند تا از دست رفتند. قطعه‌ای است که دوست فرهیخته من، صدای جاودانه کشورمان آقای علیرضا قربانی خواندند، به یاد هموطنان جان بر کف‌مان که در دفاع از مرزهای جغرافیایی و ذهنی و اعتقادی‌مان جان خودشان را از دست دادند. با این قطعه یاد آنها را گرامی می‌داریم که امروز با بدرقه باشکوه مردم به خانه ابدی‌شان رفتند. با یک صلوات به یادشان این قطعه را گوش می‌دهیم.

 

به یاد شهدای غواص

کلیپ «از خون جوانان وطن» علیرضا قربانی با تصنیف مشهور عارف قزوینی اشک به چشم حاضران آورد. با ویدیوی جذابی که جوانانی از قشرهای مختلف را نشان می‌دهد که با هدفونی در گوش‌شان به موسیقی گوش می‌دهند و ناگهان همه شهر شروع می‌کنند به زمزمه کردن تصنیف عارف:

«از خون جوانان وطن لاله دمیده/ از ماتم سرو قدی چون سرو خمیده

در سایه گل بلبل از این غصه خزیده/ گل بی تو چو من در غم جان جامه دریده

چه کج رفتاری ای چرخ/ چه بدکرداری ای چرخ/ سر کین داری ای چرخ

نه دین داری، نه آیین داری، نه آیین داری ای چرخ»

و بعد تصاویری از خداحافظی با شکوه مردم با شهدا می‌بینیم.

فضای سالن بزرگ وزارت کشور کاملا تحت‌تاثیر صدای قربانی و این کلیپ قرار گرفته بود.

 

برای روح بلند مستندسازان فقید

علی معلم از سن پایین می‌آید تا بین مهمانان، چهره‌های ستارگان را بهتر ببیند و با هنرمندان چند ردیف اول سلام و احوالپرسی می‌کند. مخاطبان با اسم هر ستاره‌ای که می‌آید به شدت ابراز احساسات می‌کنند و صدای تشویق‌هایشان بالاتر می‌رود. این وسط صدای دست زدن‌ها برای همایون شجریان، رامبد جوان، بهرام رادان، حمید جبلی، شهرام ناظری و جمشید مشایخی سالن را منفجر می‌کند. نریشن کلیپ‌های پخش شده در مراسم را آزاده صمدی و میلاد کیمرام خوانده بودند.

نامزدهای دریافت جایزهی بهترین فیلم مستند

۱- آتلان (معین کریم‌الدینی)

۲- از ایران یک جدایی (آزاده موسوی، کوروش عطایی)

۳- جایی برای زندگی (محسن استادعلی)

۴- شش قرن و شش سال (مجتبی میرتهماسب)

یده: محسن استادعلی («جایی برای زندگی»)

×اهداکنندگان: سعید و کمند و سپند امیرسلیمانی

 

سعید امیرسلیمانی: جناب معلم خجالت‌زده‌ام کردید. در مقابل این اساتید و بزرگان از من دعوت کردید. جناب مشایخی برادر بزرگ من است. شوکه شدم. ممنونم که با این حال کمی نزارم دعوتم کردید که بعد از مدت‌ها چهره دوستانم را ببینم. چون من هفت سال نبودم و حالا فرصتی شد دوباره کنار دوستانم باشم. آنقدر خوشحال شدم که الان اگر بیشتر حرف بزنم گریه‌ می‌کنم. به قول برادر بزرگم آقای مشایخی: «خاک پای همه‌تان هستم.»

کمند امیرسلیمانی: من هم تشکر می‌کنم از همه اساتیدم که اینجا هستند و تشکر می‌کنم از آقای معلم و افتخار می‌کنم که توانستم روی صحنه جشن حافظ بیایم و بیشتر از آن خوشحالم که بعد از سال‌ها توانستم کنار پدر عزیزم روی سن قرار بگیرم.

سپند امیرسلیمانی: بچه کوچک خانواده که باشی، بدی‌اش این است که هر چه بخواهی بگویی قبل از تو می‌گویند. داشتم فکر می‌کردم فلان حرف را بزنم، بابا گفت. فکر کردم خب آن یکی حرف را می‌زنم کمند گفت. در نتیجه فقط تشکر می‌کنم.

 

محسن استادعلی: سینمای مستند ما اخیرا دو عزیز را از دست داده که برای شان جایگزینی نیست. این جایزه را تقدیم می‌کنم به روح بلند این دو بزرگمرد سینمای مستند ایران: آقای محمدرضا مقدسیان عزیز و مرتضی ندایی.

 

علی معلم بعد از اولین جایزه تاکید کرد که دوستان باید روی سن با تندیس‌شان بایستند و عکس بگیرند چون عکاسان هستند که خاطره‌های این شب‌ها را ثبت می‌کنند.

 

چهرهها و لذت برنده شدن

نامزدهای دریافت جایزهی بهترین چهرهی تلویزیونی

۱- رامبد جوان (خندوانه)

۲- مرتضی حیدری (پایش)

۳- عادل فردوسی‌پور (نود)

۴- احسان علیخانی (ماه عسل)

 

«برگزیده نخست: عادل فردوسیپور («نود»)

اهداکننده: سعید راد

 

علی معلم: چند سال پیش ما تندیسی اضافه کردیم برای بهترین چهره تلویزیونی. دو سال پشت سر هم اجرا شد. یکی را آقای دکتر مرتضی حیدری گرفتند برای گفتگوی ویژه خبری که آن موقع اجرا می‌کردند و نمی‌دانم چطور شد بعد از اینکه ما این جایزه را به ایشان دادیم از آن برنامه برشان داشتند. مثل اینکه از قضا سرکنگبین صفرا فزود و برعکس شد. فکر کردیم شاید اصلا چهره نمی‌خواهند. با این وجود یک سال دیگر هم تکرار کردیم و داریوش ارجمند برای برنامه طلوع ماه جایزه را گرفتند که برنامه خوبی بود و تلویزیون دیگر این سال‌ها برنامه‌ای مشابه آن ندارد. دو سه سالی چون یا اصلا برنامه‌ای در تلویزیون نبود که چهره محور باشد یا انقدر تعدادشان کم بود که حتی به تعداد نامزدی‌ها هم نمی‌رسید این جایزه را برداشتیم و امسال خدا را شکر دیدیم نامزد درجه یک زیاد هم داریم پس دوباره تندیس بهترین چهره تلویزیونی اضافه شد. در ضمن امسال دو چهره تلویزیونی رای هماورد هم آوردند و ما از هر دو چهره تقدیر می‌کنیم.

 

ابراز احساسات جمعیت برای عادل فردوسی‌پور و رامبد جوان فوق‌العاده بود.

 

سعید راد: از آقای معلم خیلی متشکرم که تمام طول سال‌های جشن مرا فراموش نکردند و همیشه وقت اش که نزدیک می‌شد خوشحال بودم که می‌توانم یک شب شاد کنار دوستانم داشته باشم. ملت ما همیشه به شادی نیاز دارد. دو سالی که این مراسم تعطیل بود واقعا غمگین بودم. در طول مسیر چیزی در ذهنم داشتم که این بالا بگویم. چون من خودم چند ماه در جبهه بودم باید امشب این را بگویم: ما سرو قامتانی از وطن‌مان از دست دادیم که باعث شدند غرور ملی ما سیراب شود و شکوه دست‌ها در این سال‌ها همیشه پربار باشد. من از شما استدعا می‌کنم به خاطر شادی که آنها باعث اش هستند برای شان بلند شوید و دست بزنید. به احترام ۱۷۵ شهید مملکت‌مان. شرکت در این مراسم همیشه آرزوی من است چون من شکوه دست‌ها را در طول ۴۳ سال حضور در صنعت سینمای ایران خوب می‌شناسم. کسانی که در این سالن نشسته‌اند خیلی خوب صنعت سینمای ایران را ادامه دادند. یک نکته دیگر هم هست: من برای بانو معماریان احترام زیادی قائلم. خودم ۵ سال در کمپانی میراماکس کار می‌کردم و همه کسانی که اینجا نشسته‌اند هم می‌دانند که راه انداختن چنین جشنی یک جای ۱۲ طبقه با حداقل ۱۰۰ کارمند می‌خواهد. ما همیشه فکر می‌کردیم چرا نمی‌توانیم چنین جشن‌هایی برگزار کنیم. خانم معماریان یک تنه بدون پشتوانه‌های مالی آن چنانی این شادی را که ما بهش احتیاج داریم، به وجود می‌آورند. من از ایشان متشکرم. خوشحالم که اسم این چهره را می‌خوانم. کسی که روی یک صندلی که فقط کمی می‌چرخد، توانسته قلب ۷۰ میلیون ایرانی را با خودش نگهدارد.

 

به محض بالا آمدن عادل یکی از میان جمعیت با لحن خود عادل فریاد زد: چه می‌کنه!

 

عادل فردوسیپور: چرا می‌خند؟ خیلی خوشحالم که در این جمع صمیمی حضور دارم و باعث افتخارم است که از سوی شما و هیات داوران نامزد و برنده شدم. دیده شدن و برنده شدن همیشه لذت‌بخش است.

 

علی معلم اشاره کرد که فردوسی‌پور هشت سال قبل هم با برنامه نود نامزد دریافت این جایزه شده بود و این تداوم برنامه و محبوبیت او در تلویزیون یک امر استثنایی است.

 

آب معدنی و خندوانه

«برگزیده دوم: رامبد جوان («خندوانه»)

اهداکننده: مهران غفوریان

 

مهران غفوریان: من تازه صندلی گیرم آمده بود انتظار نداشتم انقدر زود بلندم کنید. الان هم خانم‌ام نشسته باید صندلی را برایم نگهدارد. یک آب معدنی گذاشتم روی صندلی‌ام بذار تا بیایم.

 

قبل از اینکه رامبد جوان به عنوان برنده بعدی بالا بیاید انیمیشنی از بهرام عظیمی پخش شد که قهرمان اش در واقع خود رامبد جوان بود و قرار بوده به عنوان تیتراژ خندوانه روی آنتن برود که تلویزیون اجازه نداده است.

 

رامبد جوان: (با همان لحنش در خندوانه با حضار سلام علیک می‌کند) سلام. حال تون چطوره؟ما خیلی باحالیم. دوست داشتم تا موقعی که این تیتراژ بالاخره اجازه پخش بگیرد یک عده‌ای آن را ببینند. خیلی خوشحالم که اینجا هستم. ممنون از همه. از هیات داوران و از عادل. در ضمن خیلی بد است عادل که به خندوانه نمی‌آیی. خیلی از دوستانی که اینجا تشریف دارند محبت کرده‌اند قدم سر چشم من گذاشته‌اند و به خندوانه آمده‌اند و یک عده دیگر محبت نکرده‌اند و قدم سر چشم من نگذاشته‌اند و نیامده‌اند. ولی شک نکنید که من بالاخره چشمم را زیر پای شان می‌برم.

 

نخستین جایزه در یک جشن بزرگ

نامزدهای دریافت جایزهی بهترین بازیگر مرد کمدی تلویزیونی

۱- محسن تنابنده (پایتخت۳)

۲- مهران رجبی (معراجیها و دردسرهای عظیم)

۳- علی صادقی (معراجیها)

۴- جواد عزتی (دردسرهای عظیم)

۵- احمد مهرانفر (پایتخت۳)

 

«برگزیده: مهران رجبی («معراجیها» و «دردسرهای عظیم»

اهداکنندگان: شهاب عباسی و یوسف صیادی

 

شهاب عباسی: الان توی سالن چند نفری به من گفتند سلام آقای صیادی! یوسف به تو نمی‌گویند آقای عباسی؟ انگار خیلی شبیه همدیگر هستیم. من سر ضبط بودم و الان برنامه را گذاشتم روی اتو پایلوت آمدم. چند تا دکمه را پشت سر هم زدم امیدوارم اتفاق خاصی نیفتد. اتفاقا سر این برنامه جدیدمان، دست به نقد که قرار است از شبکه نسیم پخش شود، خدمت آقای صیادی هم هستیم. ما هم خیلی دوست داشتیم از این جایزه‌ها بگیریم اما درست وقتی که برنامه خندهبازار گل کرد شما جشن نداشتید.

 

مهران رجبی: خیلی جالب است که برای این جایزه همه ما دماغ‌گنده‌ها اینجا جمع شدیم. این اولین جایزه رسمی من در استان تهران است و خیلی خوشحالم. همیشه نامزد می‌شوم و همه هم می‌گویند خیلی خوب بود ولی هیچ‌وقت از جایزه خبری نیست. گاهی در جشنواره‌های این طرف و آن طرف شهرستان‌ها جوایزی گرفته‌ام مثل جشنواره خانواده که جشنواره کوچک بین استانی بود. اما این اولین‌بار است که یک جایزه در یک جشن بزرگ می گیرم و امشب به عنوان یک شب به یادماندنی در خاطر من خواهد ماند.

 

یک تندیس برای خانم، یک تندیس برای آقا

نامزدهای دریافت جایزهی بهترین بازیگر زن کمدی تلویزیونی

۱- الهام پاوه‌نژاد (هفت سنگ)

۲- ریما رامین‌فر (پایتخت ۳)

۳- مریم سعادت (دردسرهای عظیم)

۴- شبنم مقدمی (هفت سنگ)

۵- پوراندخت مهیمن (معراجیها)

 

«برگزیده: ریما رامینفر («پایتخت۳»)

اهداکنندگان: الهام حمیدی، نیوشا ضیغمی

 

الهام حمیدی: خیلی ذوق‌زده‌ام چون حداقل سالی یک‌بار می‌توانم همه اساتید و دوستان و کسانی که عاشق شان هستم، از نزدیک ببینم.

 

نیوشا ضیغمی: من معمولا در جشن دنیای تصویر صدایم می‌لرزد چون آنقدر اسامی بزرگ و چهره‌های ماندگار اینجا هستند که من کوچک تر از آن هستم که حتی جلوی شان بایستم.

 

ریما رامینفر: سلام به همه حضار. جایزه بهترین بازیگر کمدی اصلا برایم عجیب است. باورتان نمی‌شود اگر من الان یک جوک تعریف کنم همه تان می‌خواهید مرا با چوب بزنید آنقدر که قریحه کمدی در من کم است. این جایزه شبیه معجزه است و باعث این معجزه فقط نبوغ محسن تنابنده و مقدم است. خیلی دلم یکی از این تندیس‌ها می‌خواست چون امیر (جعفری) یکی داشت و من نداشتم و الان خیلی خوشحالم.

 

 

اسکار ایرانی و نمایش تکنفره الیکا عبدالرزاقی

الیکا عبدالرزاقی: سلام و عرض ادب و احترام. اساسا جشن و مراسم خیلی هیجان‌انگیز است. خصوصا که خیلی هم باشکوه برگزار شود. شاید خیلی از شما هم مثل من این عادت را داشته باشید که مثلا بعد از اسکار، مراسم را بازسازی می‌کنید. چون به نظرم این مراسم ایرادهای خیلی بزرگی دارد. مثل اینکه مرا به این مراسم دعوت نمی‌کنند یا به من جایزه نمی‌دهند. درنتیجه مراسم را با حضور خودم بازسازی می‌کنم. یک فرش کوچک قرمز رنگ داریم که می‌‌اندازم جلوی در. حتی در تخیلم هم با لیموزین وطنی می‌آیم. می‌نشینم وسط سالن پر از جلال و جبروت و نامزدها اعلام می‌شوند. معمولا در تخیلم اسم من بین نامزدها نیست. فکر می‌کنم یکی از دلایل اش این است که حتی در تخیلم هم نمی‌گنجند اسم‌ام کنار آن آدم‌ها بیاید. به همین دلیل منتظر می‌مانم تا اسم ام یک جایی وارد شود. به هر حال تخیل من است. هر سال اسم نامزدها عوض می‌شود برای اینکه من باید ببینم آن سال چه کسانی می‌توانند با من وارد رقابت شوند. معمولا هم کسی که جایزه را می‌دهد یا نیکول کیدمن است یا آنجلینا جولی گاهی اوقات هم آل پاچینو. گاهی هم کسانی که بین ما نیستند. نامزدها اعلام می‌شوند و نیکول کیدمن آن بالا ایستاده و می‌گوید: and the Oscar goes to elika abdorazaghi. من هم کاملا مدل خارجی‌ها تعجب می‌کنم که: what? oh my god..I cant believe it… و بلند می‌شوم تا به سمت جایگاه بروم. این وسط هم همیشه مقداری کابل و سیم و پله است که مزاحم می‌شوند. تا بخواهم برسم به آن بالا دائم سکندری می‌خورم، می‌افتم و خوشبختانه چون در تخیل است می‌توانم زمان را به عقب برگردانم. بالاخره با آخرین نفس‌هایم به آن بالا می‌رسم و جایزه را از نیکول می‌گیرم اما به محض گرفتن جایزه از دستم می‌افتد و خرد و خاکشیر می‌شود. و آنجاست که متوجه می‌شوم وقتی می‌گویند جایزه گرفتن آسان است ولی نگهداری‌اش سخت است یعنی چه. این ماجرا یک نسخه ایرانی دارد که جشن حافظ است و چون داخلی است من دیگر هر آن کس را که دلم بخواهد می‌توانم جزو نامزدها بگذارم. پانزده نفر، بیست نفر، حتی بیشتر… بعضی وقت‌ها کارگردان‌ها هم هستند. ببخشید دیگر تخیل من است. نامزدها را هم آقای معلم اعلام می‌کنند. اسامی را می‌گویند اما به اسم من که می‌رسند جوری اسم‌ام را می‌گویند که واضح نیست. ای بابا! آقای معلم با آن بیان شیوا و رسا چرا نمی‌توانند اسم مرا بگویند. من هم به همین بسنده می‌کنم. بعد نوبت جایزه می‌رسد و هیئت داوران تصمیم می‌گیرد جایزه بهترین بازیگر زن تعلق بگیرد به: «بازیگری که یک ستاره نوظهور است. بی‌نظیر است. تو کجا بودی تا حالا؟» این‌ها رو که می‌گویند مطمئن می‌شوم که منظورشان من هستم ولی می‌گویند: «و هیئت داوران تصمیم می‌گیرد جایزه را بدهد به مهناز افشار!» تخیل من است! چطور ممکن است؟! در تخیل من مهناز افشار جایزه را می‌گیرد؟ خیلی خوشحال از پله‌ها بالا می‌آید و جایزه را به دست اش می‌دهند. یعنی یک‌بار هم نشد من در تخیلم برای شما عزیزان افتخارآفرینی کنم و جایزه را به خانه ببرم. اما در واقعیت من چند سال پیش برای سریال قهوه تلخ نامزد شدم. وقتی با من تماس گرفتند اولین چیزی که به فکرم رسید این بود که حالا چی بپوشم. فکر کردم اگر یک لباس خیلی آن چنانی شیک بپوشم همه می‌گویند نگاه کن! فکر کرده جایزه می‌گیرد. لباس شیک پوشیده. تصمیم گرفتم یک لباس ساده بپوشم. رفتم به مراسم و فرش قرمز را که دیدم از خود بیخود شدم. اولین‌بار بود که روی فرش قرمز راه می‌رفتم. همه چیز عین تخیلم بود. موسیقی کلاسیک پخش می‌شد و ستاره‌ها روی فرش قرمز بودند و عکاس‌ها پشت هم عکس می‌گرفتند اما همه چیز یکدفعه زیاد شد. چون دیدم یکی از دوستان خیلی نزدیکم به سمت من می‌آید و انگار الیکا به سمت الیکا می‌رود چون عین من لباس پوشیده بود. دقیقا مثل من. در حالت عادی باید بغلش می‌کردم و می‌بوسیدم ولی در آن لحظه اصلا نتوانستم به روی خودم بیاورم. آقای معلم روی صحنه بودند و شقایق دهقان و بهنام تشکر را روی صحنه دعوت کردند تا بازیگران کمدی را معرفی کنند. طبق معمول من اسم نامزدها را نشنیدم و فقط موقع اسم برنده، دیدم برادرم مرا هول می‌دهد که بلند شو! تا آن لحظه همه چیز اسلوموشن بود و بعد یکدفعه پشت میکروفون بودم و داشتم از هر کسی در زندگی‌ام می‌شناختم با تمام هیجانم تشکر می‌کردم. فکر کردم بعد از قرنی آرزو باید خودم را جلوی اهالی سینما نشان بدهم. ببینند که من چه دایره لغات وسیعی دارم. هنرمند تحصیل‌کرده هستم. سکوت دراماتیکی کردم و بعد: ممنونم از همه شما عزیزان. بزرگان. و آقای معلم همه شما که مرا تشویق کردید، لایق دانستید. من باید بگویم که این کار حاصل یک کار تیمی مثال‌نزدنی است. زدنی است؟ نزدنی؟ کدام اش؟ و دایره وسیع لغاتم را با یک مثال‌زدنی و مثال‌نزدنی به رخ کشیدم و این برایم درسی شد که بعد از این همیشه یک متن آماده داشته باشم.

باغبان هنر و والا مقام موسیقی

نامزدهای دریافت جایزهی بهترین ترانهی فیلم یا سریال

۱- همایون شجریان (آرایش غلیظ)

۲- علیرضا قربانی (سالهای ابری و پردهنشین)

۳- علی لهراسبی (همه چیز آنجاست)

۴- شهرام ناظری (ایران برگر)

۵- رضا یزدانی (متروپل)

 

«برگزیده نخست: شهرام ناظری («ایرانبرگر»)

اهداکننده: جمشید مشایخی

 

علی معلم: تبریک می‌گویم به همه دوستان هنرمند که آنقدر کارهایشان زیبا بود. شاید وقتی در تیتراژ پخش می‌شوند خیلی به آنها درست گوش نمی‌دهیم اما وقتی مجرد می‌شنویم‌شان می‌بینیم که چقدر کارهای زیبایی در سبک‌های مختلف انجام شده که با هم تفاوت‌های ماهوی از نظر موسیقی دارند. به دلیل اینکه کیفیت کارها خیلی خوب بود در این حوزه هم دو جایزه تقدیم می‌شود.

 

جمشید مشایخی: اگر باغبان نباشد، گیاه پژمرده می‌شود. نابود می‌شود. باغبان کسانی هستند که هنردوستند. پس من بیتی از حضرت حافظ را تقدیم به هم هنرمندان و هم هنردوستان می‌کنم:

گر در سرت هوای وصالست حافظا/ باید که خاک درگه اهل هنر شوی

بنده سال‌هاست که خاک بودم، هستم و خواهم بود. از جناب علی معلم گل تشکر می‌کنم که با زحمات زیاد چنین برنامه‌ای را تدارک می‌بینند و منتقدی است راستگو. از کسی نمی‌‌ترسد. رک حرف اش را می‌زند. معلم من است با نقدهایی که می‌کند. و دیگر اینکه برای عزیزانی که به خاطر اینکه ایران ما بماند و به نوامیس ما تجاوز نشود، رفتند و به شهادت رسیدند، دو بیت می‌خوانم:

آن فرو ریخته گل‌های پریشان در باغ/ کز می جام شهادت همه مدهوشانند/ نام شان زمزمه نیمه شب مستان باد/ تا نگویید که از یاد فراموش شدند…

 

شهرام ناظری: ضمن عرض سپاس و خوشحالی از اینکه به هر حال در کشور ما چنین برنامه‌هایی برگزار می‌شود. هرچند تعدادشان خیلی کم است. اینکه مردم و هنرمندان و اساتید و کسانی که موسیقی برایشان مهم است دور هم جمع می‌شوند و پاس و قدری صورت می‌گیرد و به فرهنگ و هنر مملکت توجه می‌شود، همین اندازه هم جای شکرش باقی است. چون ما گاهی با صحنه‌هایی روبه‌رو می‌شویم که آدم ناامید می‌شود ولی امشب که اینجا آمدم امیدوارتر شدم و سپاسگزارم از دوستان گرامی و جناب آقای معلم و تشریف‌فرمایی هنرمندان عزیزم به خصوص آقای جمشید مشایخی که ۳۰-۲۰ سال است، از وقتی نوجوان بودم، افتخار آشنایی‌شان را داشتم و از آن زمان تا به امروز همچنان ارادتم به ایشان باقی است و گاهی هم توفیق دیدارش را دارم. از ایشان سپاسگزارم که تشریف آوردند.

 

جمشید مشایخی: آقای ناظری نه تنها در عرصه موسیقی مقام والایی دارند که در ادب و ادبیات هم همین‌طور هستند. معلم من هستند.

 

عمارتِ دلِ همایون

«برگزیده دوم: همایون شجریان («آرایش غلیظ»)

اهداکننده: بهرام رادان

 

بهرام رادان: خوشحالم که بعد از ده سال دوباره در خانواده جشن حافظ هستم. از وقتی تندیس حافظم را گرفتم دیگر موفق به حضور در جشن حافظ نشده بودم. راستی الان باید به شما بگوییم دکتر معلم. تبریک می‌گویم به خاطر اینکه با تمام ناملایماتی که همه ما می‌دانیم تنها جشن خصوصی ما هنرمندان را سرپا نگهداشتند. افتخار این را دارم که دومین جایزه بهترین ترانه تیتراژ را بدهم. دومین تندیس حافظ بهترین ترانه تقدیم می‌شود به: همایون جان شجریان.

 

همایون شجریان: سلام عرض می‌کنم. آخر چرا من؟ خوشحالم در خدمت‌تان هستم. این اولین جایزه رسمی من است و برایم خیلی شادی‌آفرین است به خصوص که به نام مقدس حضرت حافظ مزین شده و از این بابت هم خیلی برایم ارزش دارد چون حافظ در همه زندگی من مثل یک پیام‌آور بوده است. خیلی شوکه شدم و از سهراب پورناظری عزیز هم باید تشکر کنم بابت ساختن این ترانه که الحق و والانصاف در ساختن‌اش نبوغ به کار برده است.

 

معلم: من راست اش نمی‌توانستم از شهرام ناظری این درخواست را بکنم. ترسیدم بهشان بربخورد. ولی به همایون می‌توانم این را بگویم. یک چیزی برای ما بخوانید.

 

همایون شجریان: البته که افتخاری است خواندن برای شما عزیزان. عرض شود که اتفاقا من با خواندن راحت‌ترم تا اینکه بخواهم حرف بزنم. لطف کردید این را گفتید. یک بیت از حضرت حافظ را خدمت‌تان تقدیم می‌کنم:

به می عمارت دل کن که این جهان خراب/بر سر آن است که از خاک ما بسازد خشت

 

صدای فوق العاده همایون شجریان و تحریرهایش همه حاضران را تحت‌تاثیر قرار داد. معلوم بود که همه از این صدای شگفت‌انگیز مبهوت شده‌اند و پس از به پایان رسیدن اش سالن یکصدا همایون شجریان را تشویق کردند و عده‌ای به احترام اش از جا بلند شدند.

 

معلم: امیدوارم به عنوان اولین جایزه برای تان خوش‌یمن باشد همایون جان. شما به پختگی پدر بزرگوارتان استاد محمدرضا شجریان در جوانی رسیده‌اید. تبریک می‌گویم به شما و استاد محمدرضا شجریان. امیدوارم به زودی با بهرام عزیز هم یک فیلم دیگر مثل گاوخونی کار کنیم. به همه ترانه‌سرایان این قطعات و آهنگسازان‌شان تبریک می‌گویم و به چهره منحصربه فرد موسیقی ملی آقای علیرضا قربانی و صدای خوب‌شان، به رضا یزدانی که در حوزه کاری خودش صدای درجه یکی دارد و علی لهراسبی که اجرای خیلی خوبی در ایران ترانه داشت.

 

قبیله ما و نوبت جوانان

نامزدهای دریافت جایزهی بهترین بازیگر مرد درام تلویزیونی

۱- فرهاد آییش (پردهنشین)

۲- داریوش ارجمند (ستایش ۲)

۳- پژمان بازغی (گذر از رنجها)

۴- هومن برق‌نورد (پردهنشین)

۵- امین زندگانی (همه چیز آنجاست)

 

«برگزیده: داریوش ارجمند («ستایش۲»)

اهداکننده: هنگامه قاضیانی

 

هنگامه قاضیانی: سلام خدمت همه عزیزانم. یک شب خوب داریم دور هم. کنار همه شب‌‌هایی که تاریخ اندوه را به ما تحمیل می‌کند. اما من احساس خودم این است که تمام کسانی که جان‌شان را بی‌ادعا دادند امشب دوست دارند که قبیله آریایی ایرانی همیشه شاد باشد و سربلند.

 

داریوش ارجمند: چندمین بار است که من روی این صحنه ظاهر می‌شوم و علی معلم کنارم است. به بهانه‌های مختلف: از فیلم و سریال گرفته تا چهره تلویزیونی. قبل از تعطیل شدن جشن مفتخر بودم که در اینجا یک قطعه از شکسپیر اجرا کنم. خیلی در ذهن من به یادماندنی است. از خانم معماریان، این بانوی جنگنده و پرانرژی سپاسگزارم. من در چندمین جشن دنیای تصویر بود که در اینجا مقامات ارشاد هم بودند مثل همین امشب که هستند و من تقاضا کردم که این جشن را وارد تقویم رسمی هنر و جشن‌های این کشور کنیم. شما در هیچ جشن دیگری در مملکت آنقدر احساس نزدیکی و همدلی و صفا نمی‌کنید. حس من این است. هیچ آداب و ترتیبی نیست و هرچه می‌خواهد دل تنگت می‌گویی. شادی امشب من حیرت‌انگیز است به خاطر حضور پسر دوست بزرگوارم. همایون شجریان. که همواره مرا حیرت‌زده کرده با کارهایی که می‌کند. برای آقای شجریان طول عمر آرزو می‌کنیم و غمی نداریم چون همایون هست. نوبت جوانان است. برای ما هم همین است. اخوان ثالث جایی می‌گوید: رسیده‌ایم و نوبت من رسیده به آخر خط/ نگاه دار جوانان بگو سوار شوند…

 

فرش هم، فرش قرمز وطنی!

نامزدهای دریافت جایزهی بهترین بازیگر زن درام تلویزیونی

۱- ویشکا آسایش (پردهنشین)

۲- سیما تیرانداز (ستایش۲)

۳- آزاده صمدی (انقلاب زیبا)

۴- شبنم مقدمی (مدینه)

۵- پریوش نظریه (مدینه)

 

«برگزیده: شبنم مقدمی («مدینه»)

اهداکنندگان: پژمان بازغی و شیلا خداداد

 

شیلا خداداد: خیلی خوشحالم که بعد از چند سال دوری باز هم کنارتان هستم و چهره‌های قشنگ‌تان را می‌بینم.

 

پژمان بازغی: سلام. یک نکته کوچک را بگویم. به اتفاق آقای معلم در جشنواره کن بودیم. فرش قرمز آنجا را هم تجربه کردیم ولی بگویم هیچ فرش قرمزی، فرش قرمز وطنی نمی‌شود.

 

شبنم مقدمی: راست اش هیچ‌وقت خطیب خوبی نبودم. الان هم کمی هول شدم. حضور هر یک از اساتیدی که اینجا هستند کافی است تا دستانم بلرزند و زبانم برای حرف زدن نچرخد. نمی‌دانم چه بگویم که سال دیگر الیکا (عبدالرزاقی) نیاید و اینجا اجرایش نکند. تشکر می‌کنم از برگزارکنندگان این جشن زیبا و شب دلنشین. خیلی مفتخرم چون این تندیس برای من به نام کسی مزین است که همان‌طور که آقای شجریان گفتند در زندگی من هم تاثیر مهمی داشته است.

 

جشن واقعی و مزههای شیرین

نامزدهای دریافت جایزهی بهترین فیلمنامهی مجموعهی تلویزیونی

۱- پایتخت ۳ (سرپرست نویسندگان: محسن تنابنده)

۲- پردهنشین (سرپرست نویسندگان: حسین تراب‌نژاد)

۳- ستایش ۲ (سعید مطلبی)

۴- کلاه قرمزی ۹۳ (ایرج طهماسب و حمید جبلی)

 

«برگزیده: محسن تنابنده («پایتخت۳»)

اهداکنندگان: حمید گودرزی، لادن مستوفی

 

لادن مستوفی: فکر می‌کنم یکی از دلایلی که این جشن را هرازگاهی تعطیل می‌کنند این است که آقای معلم جشنی برگزار می‌کنند که به برگزارکنندگان جشن‌های دولتی نشان می‌دهد چطور باید جشن برگزار کرد. خب نکنید این کار را! خوشحالم که امشب اینجا هستم.

 

حمید گودرزی: سلام خدمت همه شما و تشکر می‌کنم. اینجا که نشسته بودم احساس می‌کردم بالاخره چهار تا فیلم بازی کردم یک نیمچه هنری دارم، صدای همایون جان را که شنیدم متوجه شدم اصلا هیچ هنری ندارم.

 

معلم: امسال محسن تنابنده در سه رشته نامزد بوده: هم بهترین مرد کمدی، هم بهترین فیلمنامه و هم بهترین بازیگر مرد سینمایی. که برای اولین‌بار است این اتفاق می‌افتد.

 

محسن تنابنده: خیلی خیلی ممنونم. البته من با خواندن راحت‌تر هستم واقعا! شجریان آمد امشب کار و کاسبی ما را کساد کرد. کارش خیلی خوب است. امیدوارم از پایتخت۴ هم خوش تان بیاید. اگر کم وکاستی دارد ببخشید. بالاخره شرایطی است که تلویزیون تحمیل می‌کند و همیشه دقیقه نود تصمیم می‌گیرند. ولی مطمئن باشید که ما سعی‌مان را کردیم. آمدم مزه بریزم یادم رفت این را بگویم: من جایزه‌ام را تقدیم می‌کنم به خشایار الوند و حسن وارسته عزیز. این جایزه در حقیقت متعلق به هر سه نفر ماست. ما تیمی می‌نویسیم و من خیلی اذیت‌شان می‌کنم و همین‌جا بابت اذیت‌هایم معذرت می‌خواهم.

 

روح زندگی و مادران فداکار

نامزدهای دریافت جایزهی بهترین کارگردان تلویزیونی

۱- بهرنگ توفیقی (انقلاب زیبا)

۲- فریدون حسن‌پور (گذر از رنجها)

۳- بهروز شعیبی (پردهنشین)

۴- سیروس مقدم (پایتخت ۳)

 

«برگزیده: بهروز شعیبی («پردهنشین»)

اهداکنندگان: کوروش تهامی و لیندا کیانی

 

کوروش تهامی: خیلی ممنون از آقای معلم و خانم معماریان برای تمام زحماتی که در طول این سال‌ها کشیدند و حالا شاهد پانزدهمین جشن حافظ هستیم. من هم تشکر می‌کنم از همایون شجریان عزیز و صدای خوبش و آقای قربانی مخلص شما هم هستیم.

 

لیندا کیانی: من هم سلام عرض می‌کنم و خیلی خوشحالم که امشب در حضور شما هستم.

 

بهروز شعیبی: سلام و خیلی خوشحالم. تفاوت امشب این است که در بقیه جشن‌ها وقتی قرار است جایزه بگیری پشت سر هم زنگ می‌زنند که حتما بیا و باید باشی و می‌فهمی که قرار است جایزه بگیری ولی امشب من واقعا نمی‌دانستم و غافلگیر شدم. من قبلا جایزه گرفتم ولی مدتی بود که فکر می‌کردم قرار است من و کار ما دیگر دیده نشود. آقای معلم، ویشکا آسایش، علیرضا قربانی ممنونم. ما غیر از تیتراژ زیبایی که علیرضا خان خواند، و خوشحالم که امروز می‌توانم علیرضا خان صدایش کنم، سکانسی را در مشهد گرفتیم و بعد از مونتاژ حس می‌کردم این سکانس یک چیزی کم دارد ولی نمی‌دانستم چیست. تا اینکه مهیار علیزاده که امشب جایش خالی است گفت قطعه‌ای که علیرضا برای مشهد خوانده را فردا می‌آورم و علیرضا قربانی بزرگ با همان حسی خواند که ما این سکانس را ساختیم. و بعد آن تابلو کامل شد. یک درد و دل هم از نسل خودم بکنم. مدت‌هاست دارم به این نکته فکر می‌کنم که ما با جسم‌مان زنده‌ایم اما با روح‌مان داریم زندگی می‌کنیم. من هنوز که هنوز است وقتی می‌خواهم کار کنم ذوق‌زده می‌شوم که برای مثال رضا عطاران جلوی دوربین دهلیز است یا ویشکا آسایش جلوی دوربین پردهنشین. چند وقت پیش فکر می‌کردم کاش هنرمندانی مثل آقای مشایخی که ما به عشق ایشان وارد سینما شدیم در همین سن و قالبی که همیشه ازشان می‌شناسیم می‌ماندند. با این فکرها کلنجار می‌رفتم تا اینکه یکی از دوستانم به من زنگ زد و گفت بهروز وقت داری؟ ما داریم سریالی با آقای مشایخی کار می‌کنیم و تطبیق که دادیم متوجه شدیم تو به درد نقش جوانی‌های آقای مشایخی می‌خوری. امروز می‌خواهم بگویم آقای مشایخی اجازه بدید من جوانی شما باشم. آقای راد اجازه بدهید من جوانی شما باشم. این ودیعه‌ای را که به ما دادید اجازه بدهید حفظ کنیم و فقط یک چیزی را از نسل خودمان می‌توانیم به شما بگوییم که تعهد و سلامت چیزی است که ما حفظ اش می‌کنیم و امیدوارم این را بتوانیم به نسل بعدی هم بسپاریم. من هنوز هم پشت دوربین فیلم یا سریالی می‌روم اقتدا می‌کنم به آدم‌های بزرگی که قبل از ما بودند: بهروز افخمی، سیروس الوند و سعید ابراهیمی‌فر که اولین کارگردانی بود که دستیاری‌اش را کردم. دست همه‌تان را می‌بوسم. امروز که از خانه بیرون آمدم به همسرم گفتم بیا این مراسم را با هم برویم گفت بچه تنهاست. من باید پیش‌اش باشم. تا نصف مسیر ناراحت بودم اما الان خیلی ممنونم از همه مادرها و مخصوصا فاطمه عزیز خودم که در خانه هست تا من بتوانم کار کنم.

 

تهیهکننده شادیبخش

نامزدهای دریافت جایزهی بهترین مجموعهی تلویزیونی

۱- پایتخت ۳ (الهام غفوری)

۲- پردهنشین (سید محمود رضوی)

۳- کلاه قرمزی ۹۳ (حمید مدرسی)

۴- گذر از رنجها (علی لدنی)

 

«برگزیده: «کلاه قرمزی ۹۳» (حمید مدرسی)

اهداکنندگان: پوران درخشنده، سیروس الوند

 

پوران درخشنده: سلام عرض می‌کنم و خیلی خوشحالم از اینکه در این جمع هستم. در این شادی با هم هستیم و این فرصت یک‌بار دیگر برایمان پیش آمده که کنار هم به یکدیگر نگاه کنیم. همدیگر را ببینیم و بشنویم.

 

سیروس الوند: دل در پی عشق گلرخان است هنوز/ وز عمر گذشته در گمان است هنوز/ گفتیم که ما و او به هم پیر شویم/ ما پیر شدیم و دل جوان است هنوز

دوستان از اتفاقاتی که افتاده و شگفت‌زده‌شان کرده حرف زدند من هم می‌خواهم بگویم که وقتی یک بازیگر کارگردان و متن ندارد و روی صحنه ظاهر می‌شود و فضا می‌سازد، شبیه کاری که وودی آلن با آن مطرح شد، کاری که سال‌ها منوچهر نوذری و علی تابش و حمید قنبری و آن نسل کردند، چقدر دشوار است. خانم عبدالرزاقی واقعا مرا غافلگیر کردند. خیلی اجرایشان خوب بود.

 

معلم: از حمید جبلی هم خواهش می‌کنم برای گرفتن این تندیس تشریف بیاورد بالا.

 

حمید جبلی: خوب و خوش باشید و خدمت آن عده از عزیزانی که کمی از سینما دور هستند عرض کنم که ما همیشه آرتیست‌ها را می‌بینیم یا در تیتراژ گهگاه اسم‌هایی را می‌بینیم که نمی‌دانیم این‌ها اصلا چه سمتی دارند و چقدر در تولید یک فیلم سینمایی یا سریال تاثیرگذارند. آنها تهیه‌کنندگان هستند که سال‌ها زحمت می‌کشند برای هر کاری مثل آقای مدرسی برای کلاه قرمزی.

 

حمید مدرسی: خسته نباشید. البته این‌طوری هم که آقای جبلی می‌گویند نیست. هنرمندان بار اصلی را به دوش می‌کشند. جای ایرج تهماسب اینجا خالی است و جای ۲۰ شخصیت محبوب و ملی عروسک‌ها که همیشه در خانواده‌ها هستند و ما فقط به شکل‌گیری‌اش کمک می‌کنیم. از طرف کلاه قرمزی و دوستان از آقای معلم و شب خوب‌شان تشکر می‌کنم.

 

معلم: کار کلاه قرمزی آبروی تلویزیون در این دو سه سال اخیر بوده است. مخاطبان زیادی را پای تلویزیون نشانده و هم برای بزرگترها جذاب بوده و هم بچه‌ها. و جالب اینکه بزرگ ترها حتی بیشتر دنبال کلاه قرمزی هستند. جای ایرج تهماسب هم خالی است که در خارج از کشور بود و امشب حضور نداشت.

 

در مراسم عزای سعدی!

برای آنهایی که با کاراکتر دیبی مجموعه کلاه قرمزی آشنایی ندارند کلیپی پخش می‌شود که در آن دیبی تک‌گویی بهمن مفید در قیصر را در یکی از قسمت‌های کلاه قرمزی به روش خودش گفته بود:

دیبی: من نبودم، مهندس نصرت، پوریا پونصد، قلی فرصت. نه و اینا کم بودیم. غلام، خانوم‌مونم نبود.

فامیل دور: کدوم غلام؟

دیبی: غلام آب رنگ‌کن. نمی‌شناسیش. نه از ما، آره از اونا، که نریم آبخوری. تو بمیری، به طاسی‌ت قسم، ما کلا تو نخش بودیم. آره، نه، ماش، بی‌دنده، نیومدیم پایین. یکی چپ، یکی راست، یکی بالا، یکی پایین، آب نخوردیم. همه گفتند نخورده. شمام بگین نخورده.

 

متن دیبی برای جشن حافظ از این قرار بود: خداحافظ. خیلی بد اومدین. خب بریم سر فرع مطلب.

سال دیگه یعنی سال ۹۳ سال خیییلی خوبی واسه سینمای ایران بود. خوب و پربار. من دلم میاد تو این مجلس عزا حرفای خوب بزنم؛ وگرنه واقعیتا رو همچین این اینجا نمی گفتم همه تون سرحال بیاین. سال ۹۳ هم دوباره اسکار گرفتیم، هم جشنواره سولوقون توی هر بخش اش سه تا فیلم ایرانی داشت. مدیرهای سینمای قبلی‌مون هم که صبر ایوب داشتن. تحمل زیاد. انتقادپذیر. اوضاع اونقدر… بود که نگو. مدیرمون هم که آقای عجولی هستن. همه جا هم که تصنیف‌های کوچه باغی می‌خونن. هیچ مشکلی هم توی سینماتون نداشتیم. هیچیا. اصلا هیچ مشکلی. بی نهایت تا سالن جدید باز شد، یه عالمه هم سالن قدیمی بازگشایی شد، فروش فیلم ها هم که از کل دنیا بیشتر بود. همه فیلم‌هامون رکورد دنیا رو زد. تلویزیون هم که کلی برنامه جالب داشت فقط هم همین جوراب قرمزی خودمون تنها برنامه ی بی مزه اش بود، بقیه اش دوتا از دوتا بهتر بود.

اما توی عزای امسال سعدی که مجله ی آخرتِ صدا برگزار نمی کنه و الان شماها مهمون اش نیستین، به همین سینما و تلویزیون درجه یک جایزه می دیم. خیلی درجه یک ها.. خیییلی.. فیلم هایی که هیچ مهم نبودن و زیاد نامزد جایزه نیستن و که همه می شناسین‌شون. مثلاً شهر گربه ها۲، مُردنِ جداجدای خانم مَحمودی و آقا، رخِ عاقل، پرکاریِ مطلق، خارج-برگر، ماهی و سگ، چند سانتی متر مکعب نفرت، آرایشِ رقیق، کرک‌ویز، بلو پارکت، آبان، گدادخت، کرک‌ویز و خودمان، گُلابی‌های نارس و دیگه دیگه… دیگه اون فیلم نفروشه که قسمت دوم یه فیلم نفروش دیگه نبود و اسمش یادم میاد. چی نبود. چی نبود. بابا همونی که آقای سرمینه میلانی نساخته: آتش شروع۲٫

یه فیلم هایی هم بودن که توی یکی دو تا رشته نامزد نشدن. مثل فیلمی که خانومِ سعیده خانم‌جانی نساخت و اسم اش لامپ صفر بود. یا فیلم «مُردن جای دیگری نیست». همین طور فیلم «میزبان نداریم»؛ و البته فیلم «شبِ ببادا» که کارگردان اش معلم خانم کیا اسفندیاری بود.

یه فیلم های بی هنر و بی تجربه ای هم نداشتیم که هیچ حوصله ی تماشاگرو سر نبردن. مثلاً از لس آنجلس تا جهنم، پسر، پدر، پسر ، روز-داخل، یک شب بدی کریمی، هیچی برای خرید، غریبگی با علی مصفا، روایت پیدا شدن مریم و زنی که خر شد.

یه جایزه بی اهمیت که فقط توی مراسم «آخرت صدا» نمی دن و همه جا داره اهدا می شه، جایزه ی بدترین مُجری تلویزیونیه که خانم ها ظالم رودکی پور، حیدر مرتضایی، خانم احسان-رعیتی و خانم راهبد پیر نامزدش نیستن.

اول صحبتام هم از خانم شاگرد برای تعطیل کردن این مراسم عزای سعدی تشکر نمی کنم. امیدوارم تلخ بگذره بهتون. کوفتتون بشه. شب به فنااااااا! سلاااام.

 

معلم: به افتخار دیبی و آقای هوتن شکیبا که صداپیشه این کاراکتر هستند و آقای بحرانی عزیز صداپیشه ببعی که در ابتدای مراسم خوشامد گفتند و امشب صدایشان را در اختیار ما قرار دادند. امیدوارم به کسی برنخورده باشد. با دیگران نمی‌توانیم شوخی کنیم حداقل با خودمان و سینمای خودمان که می‌توانیم شوخی کنیم.

 

توانایی کشف آدمهای سکتهکرده!

«برگزیده: امیر پوریا

اهداکننده: علی معلم

 

معلم: امسال این جایزه به یکی از همکاران قدیمی دنیای تصویر تعلق می‌گیرد که هم دوست خوبی بوده و هم نویسنده خوش ذوق و باسوادی است. هیچ‌کس به اندازه او جزییات دقیق فیلم‌ها را یادش نیست. من گاهی حیرت می‌کنم از توانایی او در به یادآوردن و تشریح هر سکانس از آثار سینمایی و همیشه هم صاحب ایده‌های خوب بوده. در ضمن مدرس سینما هم هست: امیر پوریا.

 

امیر پوریا: شب بخیر. این آقای علی شاگرد، علی معلم خودمان یک ویژگی دارد که مثلا اگر بازیگر کمدی هستید شما را در نقش درام‌تان کشف می‌کند. این‌ها را جدی بگیرید چون توانایی خاصی دارد در تشخیص توانایی آدم‌ها. به عنوان ادای دین عمری باید بگویم هر چیزی که من در زمینه تحلیل بازیگری مرتکب شدم، به خاطر این بود که زمانی سال ۷۴-۱۳۷۳، باورم نمی‌شود که بیست، بیست و یک سال از آن زمان گذشته مطالبی درباره بازیگری نوشتم و علی معلم به من گفت که این‌ها را گسترش بده. پا در کفش آقای تنابنده می‌کنم دوستی خاطره‌ای می‌گفت که در مازندران به یک پیرمردی گویا کار بدی نسبت داده بودند و یکی در مقام دفاع اش گفت: «بابا طرف سکته‌ کرده‌س!» یعنی سکته کردن به عنوان اینکه دیگر یک سری کارها را نمی‌تواند انجام بدهد حالا این جایزه فعالیت نوشتاری شاید یعنی یک سری کارها را از این به بعد نباید انجام بدهیم. مثلا دیگر نباید مثل منتقد بردمن باشیم.

 

 

اساتید و شاگردان

«برگزیده: مرضیه برومند

اهداکنندگان: تهمینه میلانی و حمید جبلی

 

تهمینه میلانی: حیف که آقای قربانی رفتند. آقای شجریان به شما می‌گویم البته من هم صدایم خیلی خوب است ولی نمی‌توانم بخوانم. در این جمع فکر کنم فقط صدای مرضیه از من بهتر باشد. مرضیه برومند عزیز که خیلی دوست اش دارم. مثل پوران درخشنده. این‌ها عزیزانم هستند.

 

حمید جبلی: نمی‌دانم منظور از یک عمر فعالیت هنری چقدر است اما جالب است که من از دوره نوجوانی در خدمت خانم برومند بودم. هم شاگردشان بودم و بعدا هم همکارشان شدم. همیشه هم مرا دعوا می‌کردند. در حال حاضر هم همکاریم و خیلی خوشحالم که امشب از ایشان تقدیر می‌شود. راستی به من هم کسی نگفت بخوانم. خیلی منتظر بودم. ولی انشاءالله دفعه بعد.

 

مرضیه برومند: من امشب می‌خواستم از این فرصت استفاده کنم و خودم یک لوح و یک هدیه کوچک تقدیم کنم به یک مستندساز. به جواد قارایی سازنده مستند ایرانگرد که اشک مرا درآورد. آنقدر زیبا و انسانی و بادانش و با عشق، عشق به مردم و سرزمین ایران، این مستند را ساخته است. البته من تا به حال جواد را از نزدیک ندیدم. یک لوح آماده کردم و هدیه‌ای در حد بضاعتم که به جواد بدهم به پاس این سریال مستندی که ساخته است.

 

ترانه خاطره مشترک سینما

به رسم سال گذشته که رضا یزدانی ترانه‌ای خواند که در آن از اسم فیلم‌های خارجی وام گرفته شده بود، امسال در جشن حافظ قطعه «سینما» را با نام فیلم‌های ایرانی خواند.

رضا یزدانی: پارسال تدوین خیلی زیبایی شد از تمام فیلم‌هایی که در ترانه اسم‌شان آمده بود و اینجا پشت سر من موقع آهنگ پخش می‌شد. خیلی سعی کردیم امسال هم این کار را بکنیم اما به واسطه ترافیک کاری چیزی که دلمان می‌خواست درنیامد و تصمیم گرفتیم صبر کنیم تصویرش بعدا بیرون بیاید که مجموعه‌ای از فیلم‌های خاطره‌انگیزی است که نام شان در این ترانه آمده. ترانه را دوست عزیزم آقای حسن علی شیری گفته و اسم ۲۶ فیلم ایرانی در قالب این ترانه عاشقانه می‌آید. ما تازه دو سه روز است که این ترانه را تمرین کردیم. با رفقای گروه: آرش زمانی (گیتار باس)، محمد خرمی‌نژاد (درامز)، مازیار احمدپور (گیتار الکتریک)، میلاد عدل (گیتار الکتریک)، شهروز بردوده (کیبورد و پیانو).

بگو کجای گریه پیدات کنم/کجای تهران خصوصیه ما؟

 

«کنج کدوم خاطره مشترک

تو صف گیشه کدوم سینما؟

توی کدوم سکانس فوق العاده

از اون همه فیلمی که با هم دیدیم

یا تو کدوم ترانه نابی

که با یه هدفون با هم شنیدیم

ما توی فیلم ها به جنون رسیدیم

تو متروپل، هفت دقیقه به پاییز

مثل یه قهرمان ویرون شده

که تو بوتیک میزنه زیر میز

گذشته برای ما پر از حسرته

مثل جدایی نادر از سیمین

تلخ تر از طعم یه حبه قنده

مثل شب یلدای سرد و غمگین

شب های روشن رو قدم می زدیم

از خود پارک وی تا سعادت آباد

انگاری دنیا تو مشت ما بود

شب های جشنواره تو برج میلاد

با همدیگه وحشتو دوره کردیم

وقتی که آل روی پرده افتاد

وقتی که تمام رویای یک نسل

توی تهران، تهران رفت بر باد

توی هر تصویری عشق ما می مونه

من و تو می ریم و سینمای می‌مونه

شریک جرم عاشقانه بودیم

فصل محاکمه تو خیابون

وقتی برف روی کاج ها نشست

وقتی که با هم می تپید دل هامون

روسری آبی تو سر می کردی

پر می شد از عطر تو این حوالی

دست توی دست هم قدم می زدیم

من و تو رو ردکارپت خیالی

خنده های ما توی سن پترزبورگ

نان و عشق و موتور هزار و جاده

آتش بس موقتی بین‌مون

به صرف یه پذیرایی ساده

حالا تو نیستی و جهان خالیه

از عطر تو از شوق چشم های من

تو شهری که آدم ها قهرن با هم

خوبه باز ماهی‌ها عاشق می‌شن

تمام راه هم‌نفس من بودی

مرهم زخم‌هایم تو این زندگی

یه صندلی کنار من خالیه

اما تو نیستی به همین سادگی

توی هر تصویری عشق ما می مونه

من و تو می ریم و سینما می مونه

 

 

آدمهای تکرارنشدنی

نامزدهای دریافت جایزهی بهترین دستاورد فنی و هنری

۱- چهره‌پردازی لامپ صد (عبدالله اسکندری)

۲- تدوین رخ دیوانه (بهرام دهقانی)

۳- صدابرداری ایران برگر (حسن زاهدی)

۴- طراحی صحنه و دکور شهر موشها۲ (محسن شاه ابراهیمی)

۵- تدوین چند مترمکعب عشق (سپیده عبدالوهاب)

۶- جلوه‌های ویژه بصری رخ دیوانه (وحید قطبی‌زاده)

 

«برگزیده: حسن زاهدی (صدابرداری «ایرانبرگر»)

اهداکنندگان: آزاده صمدی، میلاد کیمرام

 

آزاده صمدی: سلام عرض می‌کنم خدمت همه اساتید و دوستان و بزرگواران. خیلی خوشحالم که اینجا هستم و از آقای معلم و خانم معماریان خیلی تشکر می‌کنم برای برگزاری این جشن و امیدوارم هر سال ادامه پیدا کند.

 

میلاد کیمرام: خیلی خوشحالم که اینجا هستم. با اجازه آقای معلم می‌خواستم چند کلمه‌ای بگویم. متاسفانه چند وقتی است در عرصه هنری چیزی باب شده که به نظرم درست نیست. بعضی آدم‌ها تکرارنشدنی هستند. اینکه می‌گویند قهرمان زنده را عشق است، اصلا خوب نیست. یک سری آدم‌های تاثیرهای بزرگی در سینمای ایران و عرصه هنر گذاشته‌اند که نمی‌توانیم فراموش‌شان کنیم. برای اینکه دیگر چنین چیزی باب نباشد، می‌خواهم یادی کنم از چند تا از عزیزان که الان اینجا نیستند ولی همیشه در هنر ما و قلب ما حضور دارند: تکرار نمی‌شوند هیچ‌وقت مسعود کیمیایی، داریوش مهرجویی، استاد مسلم صدای ایران محمدرضا شجریان…

 

حسن زاهدی: تشکر می‌کنم از آقای معلم. من چند تا جایزه‌ای در خانه داشتم ولی چون جایزه حافظ را نداشتم همیشه کتاب حافظ را کنارشان می‌گذاشتم. امشب این افتخار را به دست آوردم که خود تندیس حافظ را کنار بقیه بگذارم. ولی این کار به تنهایی انجام نشد. عموجان خیلی کمک کرد. خسته نباشی عموجان. مهدی ابراهیم‌زاده و حمید محمودی، دو نفر از جوانانی که افتخار می‌کنم الان خودشان کار صدابرداری می‌کنند و افتخار من است که دو جوان دیگر به صدای ایران تقدیم کردم.

 

قول به پسرم!

نامزدهای دریافت جایزهی بهترین فیلمبرداری

۱- علیرضا برازنده (آرایش غلیظ)

۲- روزبه رایگا (انارهای نارس)

۳- مرتضی غفوری (چند مترمکعب عشق)

۴- محمود کلاری (ماهی و گربه)

۵- فرشاد محمدی (رخ دیوانه)

 

«برگزیده: مرتضی غفوری («چند متر مکعب عشق»)

اهداکنندگان: بیژن امکانیان، عبدالله اسکندری

 

عبدالله اسکندری: خدمت همه دوستان سلام می‌کنم. خدمت همه هنردوستان هم سلام عرض می‌کنم. خیلی خسته شدید من حرفی نمی‌زنم. خیلی ممنون که آمدید.

 

بیژن امکانیان: برای من افتخاری است که کنار استاد عزیزم آقای اسکندری که خاطرات خوبی از ایشان دارم، ایستاده‌ام. حرفی نمی‌زنم که سریع‌تر این بخش را انجام بدهیم. به من می‌گویند صدای من بهتر است و جایزه را بخوانم ولی استادی شما بالاتر است آقای اسکندری.

 

مرتضی غفوری: سلام. خیلی ممنون که فیلم را دوست داشتید. ممنونم از هیئت داوران که کار من را دوست داشتند. خیلی دوست داشتم امشب تندیس حافظ را بگیرم چون به پسرم قول داده بودم امشب تندیس را به خانه می‌برم. خوشحالم که توانستم به قولم عمل کنم.

 

ارادت کامل به تپق و کتی جشن حافظ!

نامزدهای دریافت جایزهی بهترین موسیقی متن

۱- سهراب پورناظری (آرایش غلیظ)

۲- ارشک رفیعی (ایران برگر)

۳- کریستوف رضاعی (ماهی و گربه)

۴- بهزاد عبدی (متروپل)

۵- کارن همایونفر (رخ دیوانه)

 

«برگزیده: بهزاد عبدی («متروپل»)

اهداکنندگان: سروش صحت، ویشکا آسایش

 

ویشکا آسایش: آخر من الان عزادارم. چه بگویم؟ جایزه نگرفته‌ام خیلی ناراحتم! هیئت داوران کجاست که انتخابم نکردند؟ البته با احترام به خانم مقدمی. جایزه‌شان را با هم تقسیم می‌کنیم. خیلی خوشحالم که امشب اینجا هستم. خانم الیکا عبدالرزاقی عزیز برای اینکه بدانی تنها نیستی در تپق زدن، باید بگویم که من استاد تپق زدن هستم و بزرگ ترین تپق عرصه هنری‌ام را هم در تلویزیون و پخش زنده زدم. با آقای میرفخرایی دعوت شده بودیم و فکر می‌کنم سر سریال معصومیت از دست رفته بود. درباره کار با آقای میرباقری از من سئوال کردند و من با اعتماد به نفس کامل گفتم که: «آقای میرباقری ارادت کاملی به من دارند که این کار را پیشنهاد دادند و خیلی از ایشان ممنونم.» و بدتر این که اصلا متوجه نشدم چه حرفی زدم. فقط عکس‌العمل مجری را دیدم که نمی‌توانست کات کند و وقتی به خانه آمدم همسرم گفت: «چی گفتی؟» گفتم: «چی گفتم؟» گفت: «تو ارادت داری به آقای میرباقری.» گفتم: «نه. چرا متوجه نیستی. آقای میرباقری ارادت دارند که به من کار می‌دهند.» به هر حال آقای معلم الان نمی‌دانم چه بگویم: ارادت دارم که اینجا هستم. در نتیجه بهتر است در این جمع هنرمندان کلمات قلنبه سلنبه به کار نبرم و فقط می‌گویم خوشحالم که اینجا هستم و امیدوارم این جشن هر سال برگزار شود و اینجا باشیم.

 

سروش صحت: سلام. شب بخیر. خیلی خوشحالم که اینجا هستم. علت اینکه برای بالا آمدن کتم را پوشیدم این است که این کت دنیای تصویر من است. چون در دوره دوم یا سوم وقتی کارت دعوت آمد نوشته شده بود که با لباس رسمی بیایید و من همان موقع رفتم این کت را خریدم و از آن بعد، اگر عکس‌ها را مرور کنید می‌بینید که این کت دنیای تصویر من است و هر سال هم پوشیدمش. خانم آسایش از خودشان گفتند و آقای معلم هم گفتند اگر با خودمان شوخی کنیم به کسی برنمی‌خورد. من با خودم شوخی نمی‌کنم یک چیز واقعی می‌خواهم درباره خودم بگم. مادربزرگی داشتم که خیلی خیلی دوست اش داشتم و مریض هم بود و همیشه نگران بودم که از دستش بدهم و از دست اش هم دادم. یک کتابی برایم عزیز بود به مادر بزرگم که مامان قشنگ صدایش می‌کردم گفتم: «مامان قشنگ یه چیزی اول این کتابم بنویسین که یادگاری برایم بماند.» کتاب را گرفت و اول اش نوشت: «نه محقق بود نه دانشمند/ چارپایی بر او کتابی چند».

 

بهزاد عبدی: سلام عرض می‌کنم. خیلی خوشحالم که تندیس حافظ را دارم. از هیات محترم داوران تشکر می‌کنم. خوشحالم که موسیقی «متروپل» که مربوط به فیلم استاد کیمیایی است برگزیده شد. لطف کنید به افتخار ایشان دست بزنید. اولین همکاری من اتفاقا با آقای معلم بود سر فیلم «آل» که برایش سیمرغ بلورین هم گرفتم. و ایشان باعث شدند که من وارد سینما شدم.

 

 

آذر، علی، مرجان و دیگران

نامزدهای دریافت جایزهی بهترین فیلمنامه

۱- آتشبس۲ (تهمینه میلانی)

۲- آذر، شهدخت، پرویز و دیگران (بهروز افخمی براساس داستانی از مرجان شیرمحمدی)

۳- آرایش غلیظ (حمید نعمت‌الله و هادی مقدم‌دوست)

۴- ایران برگر (مسعود جعفری جوزانی و هادی کریمی)

۵- پرویز (مجید برزگر، حامد رجبی و بردیا یادگاری)

۶- تمشک (سامان سالور)

 

«برگزیده: آذر، شهدخت، پرویز و دیگران (بهروز افخمی)

اهداکنندگان: مجید مظفری، بهاره کیان‌افشار

 

بهاره کیانافشار: سلام عرض می‌کنم و شب بخیر می‌گویم. می‌دانم خسته‌اید خیلی حرف نمی‌زنم فقط حسم را منتقل می‌کنم. فاصله پارسال من تا جایزه‌ها ده متر بود. امسال شده پنج متر. امیدوارم سال‌های آینده یا یک متر باشد یا بالاخره به تندیس حافظ برسم.

 

مجید مظفری: خیلی‌ها از دکتر علی معلم و خانم‌شان تشکر کردند من می‌خواهم از اسپانسرهای این جشن هم تشکر کنم. برای اینکه خیلی لطف کردند و امیدوارم سال آینده هم این کار را بکنند تا این جشن برگزار شود. البته با کمک ارشاد. یک چیزی هم می‌خواستم درباره آقای فردوسی‌پور بگویم. من مستندی می‌ساختم برای تلویزیون زمان المپیک. یک سر رفتم اروپا و با ایرانی‌هایی که در اروپا بودند درباره ورزشکارها مصاحبه می‌کردم. در برمینگام در یک رستوران با آشپز ایرانی برخورد کردم که بیست سال بود مقیم انگلستان بود. گفت خیلی دلم می‌خواهد برگردم ولی رویم نمی‌شود چون زن و بچه‌ام را ایران گذاشتم. آن موقع پسرم خیلی کوچک بود ولی الان دیگر نوه دارم. گفتم: «خب حالا درباره ورزش صحبت کن. شما چه برنامه ورزشی دوست دارید؟» گفت: «نود». گفتم: «تو فکر می‌کنی برنامه نود را نوه‌ات می‌بیند؟» گفت: «باید ببیند چون من نود را خیلی دوست دارم.» گفتم: «نود را یا نوه‌ت را؟» گفت: «من فردوسی‌پور را خیلی دوست دارم.» گفتم: «فردوسی‌پور که نوه‌ت نیست. نود را دوست داری یا نوه‌ت را؟» عصبانی شد و دیگر جوابم را نداد. آنقدر عادل فردوسی‌پور را دوست داشت.

 

علی معلم: بهروز از آن داستان‌خوان‌ها و داستان‌سنج‌های درجه یک است. همیشه یک کتاب دست اش است که حتی موقع قدم زدن می‌خواند. همیشه می‌گفتم چطور موقع راه رفتن زمین نمی‌خورد آنقدر که سرش در کتاب است.

 

بهروز افخمی: سلام و شب بخیر. این جایزه واقعا مال مرجان شیرمحمدی است. چون این یک اقتباس وفادار، و بیش از حد وفادار است از رمان آذر، شهدخت، پرویز و دیگران. این سومین حافظی است که من می‌گیرم و دومین‌بار است که برای فیلمنامه آذر، شهدخت، پرویز و… جایزه می‌گیرم با خیال راحت می‌توانم اعتراف کنم که جایزه مال مرجان است. از آذر و علی و مرجان و دیگران تشکر می‌کنم.

 

مرجان شیرمحمدی: سلام عرض می‌کنم. خیلی دوست داشتم حضور آقای حمید جبلی سلام مخصوص عرض کنم. از آقای معلم و خانم معماریان متشکرم. این جایزه برای اینکه به خاطر قلم است خیلی برایم ارزش دارد. ممنونم.

***

بعد از جایزه فیلمنامه، شهاب رمضان، خواننده جوان روی سن آمد و آهنگی با مضمون خاطره‌انگیز سینما خواند. روی صحنه عکس‌های خاطره‌انگیزی از هنرمندان در جشن‌های سابق حافظ پخش می‌شد و فضا کاملا نوستالژیک شده بود. از حضور مسعود کیمیایی در جشن اول و بهرام بیضایی و داریوش مهرجویی که همگی در جشن حافظ پیش از این جایزه گرفته بودند.

***

 

شهریوریها و کت قرضی!

نامزدهای دریافت جایزهی بهترین بازیگر مرد

۱- حامد بهداد (آرایش غلیظ)

۲- محسن تنابنده (ایران برگر)

۳- بابک حمیدیان (استراحت مطلق)

۴- امین حیایی (خانوم)

۵- بهرام رادان (آتشبس۲)

۶- مجید صالحی (استراحت مطلق)

۷- رضا عطاران (ردکارپت)

۸- مهدی فخیم‌زاده (آذر، شهدخت، پرویز و دیگران)

۹- نادر فلاح (چند مترمکعب عشق)

۱۰- لوون هفتوان (پرویز)

 

«برگزیده نخست: مجید صالحی («استراحت مطلق»)

اهداکنندگان: فرزاد حسنی، امین زندگانی

 

فرزاد حسنی: به عشق همه بزرگانی که این جلو نشستند، دست محکمی بزنید که متوجه بشوند. می‌دانم که خسته‌اید. ممنونم از آقای معلم که مرا با دوست عزیز و پیشکسوتم آقای امین زندگانی روی صحنه فرا خواندند. قسم‌ام داده ولی می‌گویم که ورودم به رادیو مدیون امین زندگانی است. به افتخار ما دو تا شهریوری‌ها.

 

امین زندگانی: امشب در یک قدمی حافظ بودم. خیلی هم استرس داشتم. اما افتخار جایزه دادن به بهترین بازیگر مرد در این جشن کم از بردن جایزه به قول دیبی عزای سعدی ندارد. من مفتخرم که امشب بتوانم در خدمت بزرگانی باشم که کارهایشان را روی پرده دیده‌ام و خوشحالم که بعد از سال‌ها کنار فرزاد حسنی عزیز قرار گرفته‌ام. استعداد فرزاد حسنی مثال‌زدنی است و امیدوارم باز هم شاهد درخشش او در عرصه رسانه و تلویزیون باشیم و از بیان شیوایش استفاده کنیم. دوست‌تان دارم. به افتخار خودتان، علم معلم و آذر معماریان عزیز و علی اوجی که امشب کمک کرد تا همه شاد باشند دست بزنیم.

 

علی معلم: مجید صالحی یکی از بازیگران خیلی خوب سینمای ماست ولی متاسفانه قدر ندیده. در این کار به خصوص بازی خیلی برجسته‌ای داشت.

 

مجید صالحی: (که کت نپوشیده روی سن می‌آید) سروش کت‌ات را یک لحظه قرض می‌دهی؟ خسته نباشید. استاد مشایخی بزرگوار گفتند جلوی شما آدم می‌خواهد حرف بزند می‌ترسد. استاد که بترسد من واقعا از وحشت به خودم…. تشکر ویژه می‌کنم از رضا عطاران عزیز به عنوان برادر بزرگ و استادم که مرا به آقای کاهانی معرفی کرد و دوستان به من اعتماد کردند و در طول پروژه از من حمایت کردند. دست‌تان درد نکند. آدم چقدر بی‌جنبه است و پررو می‌شود ولی راست اش من برای مدینه هم دوست داشتم نامزد بشوم که نشدم. از آقای نعمت‌الله و آقای مقدم هم تشکر می‌کنم برای آن کار.

 

فال حافظ خوب آمد!

«برگزیده دوم: امین حیایی («خانوم»)

اهداکنندگان: فرزاد حسنی، امین زندگانی

 

معلم: بازی امین حیایی در این یک اپیزود از خانوم به نظرم جزو بهترین بازی‌های سینمای ایران است. بازی خیلی سختی بود در نقش یک کارگر افلیج که امین حیایی به خوبی از عهده‌اش برآمد. اما احتمالا به دلیل همین کوتاه بودن نقش و اینکه یک اپیزود از یک فیلم است دیده نشد.

 

امین حیایی: خیلی خوشحالم که دوباره توانستم تندیس حافظ را بگیرم. ممنونم از آقای معلم و سرکار خانم آذر معماریان و دوستان عزیزی که برای این جشن واقعا زحمت کشیدند. رابطه من با حافظ از این قرار بود که من همیشه فال حافظ می‌گرفتم و نمی‌دانم چرا همیشه حافظ ضدحال به من می‌زد. هر وقت کسی به من می‌گفت بیا فال حافظ بگیر می‌گفتم خودت باز کن. در واقع از فال حافظ می‌ترسیدم. می‌گفتم الان یک چیزی گفته و حال مان را گرفته است. اما جالب است که این چند وقت حافظ برایم خوب می‌آورد. قرار است برای کار آقای کامران قدکچیان به شیراز بروم. فیلمی که در وصف حافظ است. و این تندیس هم که انگار یک نشانه جدید است. از خداوند، پدر و مادرم، همسر عزیزم و همه کسانی که اینجا حضور دارند و قبلا با آنها کار کرده‌ام و حالا چهره‌های جدیدشان را می‌بینم، تشکر می‌کنم.

 

معلم: دیدم پدر و مادر امین حیایی هم در جمع ما هستند. به ایشان تبریک می‌گویم به خاطر داشتن پسری مثل امین حیایی. آقای امین حیایی قبلا برای فیلم دختر ایرونی از جشن حافظ جایزه گرفته بودند.

 

 

گردهمایی باشکوه و آرزوی آرامش و آسایش

نامزدهای دریافت جایزهی بهترین بازیگر زن

۱- آناهیتا افشار (برف)

۲- بهنوش بختیاری (پنج ستاره)

۳- پانته‌آ بهرام (بیگانه)

۴- میترا حجار (آتشبس۲)

۵- سمیرا حسن‌پور (تمشک)

۶- گوهر خیراندیش (آذر، شهدخت، پرویز و دیگران)

۷- ترانه علیدوستی (استراحت مطلق)

۸- رابعه مدنی (برف)

۹- یکتا ناصر (زندگی جای دیگری است)

۱۰- آنا نعمتی (انارهای نارس)

 

«برگزیده نخست: گوهر خیراندیش (آذر، شهدخت، پرویز و دیگران)

اهداکنندگان: فاطمه گودرزی، رعنا آزادی‌ور

 

فاطمه گودرزی: فکر می‌کنم دیگر وقتی برای سلام و احوالپرسی نمانده باشد اما باید بگویم که هر وقت به جشن دنیای تصویر می‌آیم و با زحمت‌های آقای معلم و خانم معماریان روبه‌رو می‌شوم و همکاران و دوستان عزیز و بزرگوار و اساتیدم را می‌بینم بسیار خوشحال می‌شوم. فرقی که شاید این جشن با بقیه جشن‌ها در کشورمان دارد این است که همراه با هنردوستان خوب‌مان است. کسانی که هنرمندان را دوست دارند. آقای شعیبی تشکر کردند از مادران عزیز و من هم می‌خواستم تشکر کنم از مادران بزرگواری که ۱۷۵ فرشته به ما هدیه کردند.

 

رعنا آزادیور: سلام عرض می‌کنم. می‌دانم خسته‌اید. من هم تند تند می‌گویم. مرسی آقای معلم و خانم معماریان. وقت‌تان را نمی‌گیرم.

 

گوهر خیراندیش: سلام عرض می‌کنم. دلم نمی‌آید از حافظ چیزی نخوانم:

الان یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها/ که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها

می‌دانم خسته‌اید، تشنه‌اید، گرم تان است. قربان دست‌های همه‌تان بروم. می‌دانم ساعت‌هاست اینجا نشسته‌اید. اما وقتی می‌بینم چنین مراسمی با این شکوه برگزار شده نمی‌توانم من هم تشکر نکنم. شما یک مهمانی کوچک با چند نفر می‌خواهید بگیرید، یا یک عروسی ۵۰۰-۴۰۰ نفره چقدر همه خسته می‌شوند. نگران اند که مبادا به کسی برنخورد. کسی ناراحت نشود. احترام همدیگر را نگهدارند. حالا فکر کنید چنین عظمتی را آقای معلم و خانم معماریان و همه همکاران‌شان تدارک دیده‌اند. من می‌دانم چقدر خسته شده‌اند. از همه‌شان، هیئت داوران محترم، هنرمندان عزیز تشکر می‌کنم و یادمان باشد که همین احترام به هم و تک‌تک ارزش‌هاست که در نهایت دیده می‌شود. خوشحالم که این جشن مثل خودش صمیمی است. اشتباه هم وسط اش پیش می‌آید. عکس یک فیلم دیگر جای رخ دیوانه می‌رود. اشکالی ندارد. این جشن خیلی باشکوه و فوق‌العاده است. اگر یک ذره هم جان دارید برای این گروه دست بزنید. می‌دانم خسته‌اید اما یک مسئله به گردن من است چون ممکن است من الان از روی این صحنه پایین می‌روم بمیرم. این را باید حتما بگویم. یک جوان نازنین، پوریا حیدری، که در عرصه سینمای بین‌الملل و ایران جوایز زیادی گرفته، پسر شیرین خانم فشندی دوست عزیزم، فیلموگرافی برای من درست کرد و اساتیدی که اینجا حضور دارند درباره من، که سعی کردم در طول این سال‌ها بازیگر خوبی برایتان باشم و نگاه شریفی داشته باشم، حرف زدند. من اینجا می‌خواهم اسم‌شان را ببرم و از همه‌شان تشکر کنم. مرا ببخشید ولی اینجا نگویم کجا بگویم؟

 

گوهر خیراندیش بعد از آن حدود یکصد اسم را خواند و از آنها تشکر کرد و در آخر هم برای ایران آرزوی سربلندی و برای مردم دعای آرامش و آسایش و امنیت اقتصادی کرد.

 

در آرزوی تندیس حاظ

 

«برگزیده دوم: آنا نعمتی («انارهای نارس»)

اهداکنندگان: فاطمه گودرزی، رعنا آزادی‌ور

 

آنا نعمتی: الیکا یک کاری کرد که بالای صحنه می‌آییم بیشتر هول شویم. خیلی خوشحالم و خیلی ممنونم از هیئت داوران. این نقش برای من خیلی مهم و باارزش بود. تمام سعی خودم را کردم. ممنون که این فیلم را دیدید. ممنونم مجید مصطفوی، کارگردان جوانی که مرا وادار به بازی در این نقش کرد. من اول سعی کردم از زیر این نقش در بروم و فرار کنم ولی ممنونم مجیدرضا مصطفوی که نگذاشتی فرار کنم. از همه راهنمایی‌ها و کارگردانی خوبت متشکرم. آقای معلم و خانم معماریان ممنونم. برای من داشتن تندیس حافظ یک آرزو بود و بالاخره بعد این همه سال که در سینما بودم و جشن‌های مختلف، تندیس حافظ نصیبم شد. خیلی حرف نمی‌زنم که سوتی ندهم. یک چیز دیگر هم می‌خواستم بگویم که آنقدر هیجان‌زده شدم یادم رفت.

 

 

ساده و سخت

 

«برگزیده: رضا عطاران («رد کارپت»)

اهداکنندگان: رضا داوودنژاد، یوسف تیموری، جواد عزتی

 

معلم: این جایزه ویژه هیئت داوران تقدیم می‌شود به رضا عطاران برای نویسندگی و کارگردانی و بازیگری در فیلم چریکی رد کارپت. فیلم رد کارپت علیرغم چیزهای منفی که درباره‌اش گفته شد فیلم مهمی است و تاریخ این را اثبات خواهد کرد. فیلمی درباره یک موضوع مهم درباره تاریخ اجتماعی این سال‌های ایران: حقارت. به نظرم یک نگاه دوباره به این فیلم نه خیلی بزرگ ولی مستقل خوب کوچک چریکی بیاندازید.

 

رضا داوودنژاد: سلام عرض می‌کنم خدمت همه دوستان و همکاران. خیلی خوشحالم که بعد از مدت‌ها در جشن‌تان هستم و خیلی خوشحالم که برای جایزه دادن به دو دوست عزیزم رضا عطاران و احمد احمدی اینجا هستم. ما یک کاری با هم می‌کردیم من گربه نره بودم، احمد روباه مکار بود و رضا عطاران پینوکیوی ۲۰۱۵٫ خوشحالم برای این جایزه اینجا هستم.

 

یوسف تیموری: جسارت نکنم ببخشید من حواسم به همه بود. فکر نکنید من شوخی گرفتم. اول سلام عرض می‌کنم. می‌خواهم از این شوخی که داشتم این پشت می‌کردم بگویم. حلالم کنید. داشتم می‌گفتم قیافه بهروز شعیبی مخلوطی شده از جواد یحیوی و سهراب سپهری. رضا عطاران، ترکیب مارلون براندو و آقا نیکی. احمد احمدی، قاطبه همان نوذر آزادی در ایتالیا، ایتالیا. سن من البته نمی‌رسد در ویدیو کوچک دیدم این سریال را. سعید آقاخانی هم تام هنکس و گیتی معینی. خودم هم سیروس دین‌محمدی، جعفر دهقان گل و یک خواننده آن طرف آبی، داوود بهبودی و کمی هم لوییس فیگو. اشتباه میکس کنید احمد پورمخبر یا رابعه اسکویی می‌آید بیرون. آقای معلم شما را هم گفتم: شبیه آقای جلال مقامی مجری برنامه دیدنیها شده‌اید.

 

جواد عزتی: سلام. خدا را شکر که دور همیم. این هم از امشب. مخلصیم.

 

احمد احمدی: عرض سلام و ادب. یک فیلم خیلی خیلی ساده بود رد کارپت ولی خیلی هم سخت. به ظاهر ساده بود ولی در اصل خیلی سخت.

 

رضا عطاران که پشت میکروفون قرار می‌گیرد با وجود اینکه از نیمه‌شب هم گذشته مردم به شدت تشویق اش می‌کنند.

 

رضا عطاران: مرسی. مرسی. سلام عرض می‌کنم خدمت همه. چون همه خسته هستید بهتر می‌بینم که دیگر خیلی حرف نزنیم. آقای مشایخی هستند یا رفتند؟ رفتند پس حرف می‌زنم.

 

معلم: بله چون اگر حرف نامربوطی بزنی فردا جمشید جواب ات را می‌دهد.

 

عطاران: من خیلی دوست شان دارم. در یک برنامه تلویزیونی با هم صحبت کردیم. یک سوءتفاهمی بود که حل شد و رفت و اشتباه از جای دیگری بود. به هر حال ممنونم از حسن سلیقه داوران و خوشحالم که برای رد کارپت این جایزه را گرفتم. خیلی ممنون. خوشحال شدم.

 

شب خوب

نامزدهای دریافت جایزهی بهترین کارگردان

۱- مسعود جعفری جوزانی (ایران برگر)

۲- ابوالحسن داوودی (رخ دیوانه)

۳- رضا عطاران (رد کارپت)

۴- مجیدرضا مصطفوی (انارهای نارس)

۵- شهرام مکری (ماهی و گربه)

۶- حمید نعمت‌الله (آرایش غلیظ)

 

«برگزیده: حمید نعمتالله («آرایش غلیظ»)

اهداکنندگان: رضا داوودنژاد، یوسف تیموری، جواد عزتی

 

حمید نعمتالله: خیلی متشکرم از تشویق‌تان. متشکرم از هیئت داوران و آقای معلم. برای من که شب خیلی خوبی است. امیدوارم برای شما هم شب خوبی باشد.

 

معلم: آقای نعمت‌الله از کارگردانان خیلی خوب و فیلمنامه‌نویسان خیلی خوب کشورمان هستند و باید چند بار از این جشن جایزه می‌گرفتند. یک سالی هم سریال خیلی خوبی داشتند که مستحق جایزه بود ولی متاسفانه آن سال ما تعطیل بودیم.

 

یوسف تیموری: افتخار همکاری با آقای نعمت‌الله را در فیلم بوتیک داشتم و خوشحالم که الان موقع جایزه ایشان اینجا هستم.

 

همت مردم

نامزدهای دریافت جایزهی بهترین فیلم

۱- آتشبس۲ (محمد نیک‌بین)

۲- آذر، شهدخت، پرویز و دیگران (سیدجمال ساداتیان و بهروز افخمی)

۳- آرایش غلیظ (سعید سعدی و سعید ملکان)

۴- ایران برگر (فتح‌الله جعفری جوزانی)

۵- رخ دیوانه (بیتا منصوری)

۶- رد کارپت (احمد احمدی)

 

«برگزیده: «ایران برگر» (فتحالله جعفری جوزانی)

اهداکنندگان: رضا داوودنژاد، یوسف تیموری، جواد عزتی، سحر جعفری جوزانی

 

معلم: دوست داشتم از جلال مقامی هم که در جشن ما حضور داشت دعوت کنم. موقعی که تلویزیون دو شبکه بیشتر نداشت، من و جلال مقامی با هم در تلویزیون همکار بودیم و برنامه دیدنیهای او جزو محبوب‌ترین برنامه‌های تلویزیون در آن زمان بود ولی متاسفانه دیروقت شد و ایشان رفته‌اند.

 

فتحالله جعفری جوزانی: متشکرم. ما را گذاشته‌اند آخر وقت. دیگر همه دارند می‌روند. به هر حال از همه تشکر می‌کنم. آقای معلم و همکاران‌شان. قصه این فیلم را من هزاران بار در این روزها تکرار کرده‌ام. خوشحالم که بدون داشتن حتی یک اتوبوس یا یک تیزر و بدون داشتن کوچک ترین امکانات تبلیغات شهری مردم خوب‌مان این‌طوری همت کردند و از فیلم ما حمایت کردند که در صدر فروش قرار گرفت.

 

 

معلم: ممنون از همه. انشا‌ءالله که سال خیلی خوبی برای همه‌مان باشد.

 

پاسخ دهید